دلنوشته های هیأت رهروان سیدالشهداءg


موضوع دلنوشته: محافل ماه رمضان 1397

لطفا دلنوشته های خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید.

آخرین دلنوشته ها در مورد: محافل ماه رمضان 1397
باسلام
ماه رمضان امسال ومخصوصا لیالی قدر خیلی خوب وپرشور بود وحال وهوای خاصی داشت مخصوصا شب بیست وسوم.
برنامه های ماه رمضان امسال ولیالی قدر موسسه بازم مثل همیشه عالی وبانظم ودقیق وپرشور برگزارشد.خداوند متعال راشاکرم که امسال هم این فرصت را داد که درکنارهمسنگران عزیز حضورپیداکنم وجرعه ای از فضا وحس معنوی را درک کنم.
از زحمات استاد بزرگوار وخادمین وهمه همسنگران عزیز کمال تشکر را دارم
سلام،من واقعا خوشحالم ازینکه با این موسسه آشنا شدم وخدا را شکرمیکنم که همسنگرهای خوبی را سر راه من قرار داد
بیشتر وقتا وقتی میخواستم برم جایی واسه انجام کاری دقیقه نودی بودم...ولی واسه رسیدن به مراسم شبهای قدر موسسه لحظه شماری میکردم و حتی سعی میکردم زودتر از شروع مراسم خودم رو برسونم...
شبهای به یادموندنی شد برای من
راستش من تا حالا توی مراسم مناجات خوانی شرکت نکرده بودم بیان کردن حسهای اونشبا غیرقابل توصیفه...امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم و خدا عمری بده و سالهای بعد با معرفت بیشتر شرکت کنم
همینطوری ک شبهای قدر امسال من کلی با شبهای قدر سال پیشم فرق داشت ...التماس دعا
به نام خدا

خدا را شکر امسال هم توفیق درک ماه رمضان را پیدا کردم ماه رمضان امسال با شب های مناجات خوانیش حال و هوای دیگری داشت و من در طول هفته فقط منتظر رسیدن شب های مناجات خوانی بودم که واقعا در پایان مراسم احساس سبکی میکردم.
شب های قدر امسال نسبت به سال های گذشته حال و هوایی داشت که در قالب کلمات نمی گنجد...
خیلی زود دلم برای شبهای قدر و مناجات خوانی های آخر هفته تنگ شده و امیدوارم به این که کمی از بار گناهانم در این شب ها کم شده باشد.ان شاالله.
در پایان هم از زحمات همسنگرانم که در  برگزاری هر چه بهتر مراسمات تلاش میکنند تشکر میکنم.
بسم رب شهر رمضان...
اللهم اغفر لي تلك الذنوب العظام فإنها لا يغفرها غيرك...
دم همه همسنگرايي كه زحمت كشيدن گرم...
به هواي حرمت محتاجم...









تو كه آخر گره رو وا ميكني...
پس چرا امروز و فردا ميكني...
بسم الله الرحمن الرحیم
خدارا شاکریم که توفیق شد ماه رمضان امسال هم ببینیم و روزه بگیریم. ماهی که به صفا و حالش و به شبهای قدرش و به شبهای مناجاتش خیلی امیدوار بودیم و دلبسته بودیم... و امیدواربه بخشش و پذیرفته شدن...
مراسم امسال خیلی خوب و باصفا وصمیمی بود. از همه دوستانی که برای برپایی جلسات خالصانه زحمت کشیدند تشکر میکنم.
رمضان يك تحولِ ، تحولي از خويش به او ، از منيّت به آدميت، از بي‌قيدي به مسئوليت، مسئوليت انسان شدن، خدايي شدن، آسماني شدن، پيدا كردن گم شده‌های درون، گم شده‌هايي كه اگر بشناسيمشون و پيداشون كنيم واژه ی اشرف مخلوقات را درك كرديم و فهميديم.

به مرحمت خدا در روزها و شبهاي رمضان، وزنه های سربي معصيت و دنياخواهي كه زمين گيرمان كرده و حس پرواز در ملكوت خدا را از ما گرفته باز ميشه، ولي مشكل اينجاست كه بعضي از ما پرواز كردن را فراموش كرده‌ايم، ولي نبايد نا اميد بود،
با عرض سلام خدمت تمام همسنگران گرامی

خدا را شکر می کنم که امسال توفیق داشتم محافل
ماه رمضان ۱۳۹۷ را در هیأت رهروان سید الشهدا سپری کنم و از خداوند می خواهم که ان شا اله توفیق حضور در سالهای بعد را به من اعطا کند.

التماس دعا
رمضان ماه مهمانی مهربان ترین مهربان ها
خدا را شاکرم که امسال هم توفیق شرکت در مهمانی بزرگ و پر از رحمت را داشتم
امسال برایم متفاوت بود چون عاشق تر بودم
با کوله باری پر از سیاهی راهی مهمانی شدم مهمانی که با همه ی امید برای بخشش حضور پیدا کردم
میدانم میزبان مهربان تر از این حرف هاست اما خب حکایت من حکایت گربه ای بود که در دیزی باز بود و حیا گربه هم ب باد رفته بود
با همه ی توان سیاهی جمع کردم و وارد مهمانی شدم اما همان روزهای اول حس سبکی همه ی وجودم را گرفت مثل هرسال
تمرین کردم در این مدت کم بنده شدن را؛درست است که تا بنده شدن راه طولانی پیش روست اما خب شاید خدا توفیق بندگی را بدهد!
تمرین کردم که از این ماه فقط برای خودم تشنگی و گرسنگی ب یادگار برندارم و تمرین کردم برای روزه دار بودن زبان و چشم و گوش…تمرین برای روزه گرفتن واقعی از همان روزه هایی که آدم ساز است!
یاد گرفتم برای بنده شدن هر روزم باید مثل رضان باشد پر از امید ب رحمت و بخشش
یاد گرفتم که باید همیشه چشم و گوش و… را روزه دار نگه دارم باید همیشه صدا بزنم ""یا دلیل المتحیرین""
یادگرفتم همین که یادم رفت خدایم را و حس تنهایی فراگرفتم صدا بزنم "یا ناصر کل مخذول"
خلاصه کنم حال و هوای این روزها را برایتان اینکه حال دلم خوب است خوب خوب خوب
التماس دعا
فرض کن از راه دور برایت مهمان بیاید. از آن مهمان های عزیز اما شلوغ، از آن عیال وارها. آن ها که می آیند و چند روز می مانند. خانه ات را حسابی به هم می ریزند، از آن مهمان ها که با تمام شلوغکاریشان، باز هم خوش می گذرد. از آن مهمان ها که از بس به خاطرشان می شوری و می پزی و رفت و روب می کنی، سرت را روی بالش نگذاشته خواب نگاهت را می دزدد. بعد که می خواهند بروند، همه تلاشت را می کنی که چمدان هایشان را زودتر ببندند، کل خانه را می گردی که مبادا چیزی جا بگذارند، از ساعت حرکتشان که می گذرد، دل توی دلت نیست که مبادا بگویند حالا که دیر شده ان شاء الله فردا می رویم...
همین مهمان های شلوغ، وقتی می روند، یک سکوتی و یک غربیتی خانه ات را می گیرد، ساعت های اول سعی می کنی سر خودت را گرم کنی، حواس خودت را پرت کنی که دلت بهانه نگیرد، بعد رسما حالت ناخوش می شود، می روی و توی اتاق ها سرک می کشی و خدا خدا می کنی که چیزی جا گذاشته باشند، که به این بهانه تلفن دستت بگیری و بهشان زنگ بزنی، صدایشان را بشنوی و آخرش بگویی برگردید و ببریدش! می دانی که این راه را برنمی گردند اما محض دلخوشی، محض خوب شدن حال خودت می گویی، شاید بِگیرَدُ، شاید برگردند!
وقتی یادت می افتد که با وسواس همه چیزشان را بهشان دادی که چیزی جا نماند، از دست خودت عصبانی می شوی، دست کم محض یادگاری چیزی می گذاشتی بماند! بعد وقتی هیچ چیز دستت را نمی گیرد و از دلتنگی طرفی به جایی نمی بندی، ژست بی خیال ها را به خودت می گیری و به دیگران می گویی: چقدر خوب شد که رفتند، چقدر سر و صدا می کردند! آخ که چقدر راحت شدیم! به به چه سکوت دلپذیری! و لابد توی دلت به خودت ناسزا می گویی برای گفتن این دروغ های بزرگ.
رمضان مهمان عزیزیست که می آید با همه شادی و زیبایی و رنگ و بوی متفاوتش. با شلوغکاری های دم افطارش. بی خود نیست که معصوم می فرماید«الصائم فرحان...» روزه دار دو شادی دارد، یک از این شادی ها همان شیرنی و شلوغی افطار است، آن یکی را اگر این روزه دار، شاگرد زرنگی بوده باشد در این دوره فشرده آدم سازیِ یک ماهه، در هنگامه ملاقات با حضرت دوست، می گیرد لابد.
رمضان مهمان عزیزی است، که می آید و چند روزی می ماند و می رود، از همان مهمان های عزیز اما شلوغ، همان ها که رفتنشان را عید می گیری! خدا خدا می کنی که بالاخره گوشه تلویزیون، عکس یک هلال ماه و یک دسته گل بچپانند و خیل پیام های تبریک عید شروع شود. با خودت می گویی، نکند همان روزی که از قبل توی تقویم ها عید اعلام شده، هلال عزیز به ستاد معظم استهلال رخ نشان ندهد و فردا عید نباشد!
عید که می شود، رمضان که می رود، ساعت های اول خوشحالی، و اگر مثل امثال من، رگه هایی از مردودی هم داشته باشی این ساعت ها برایت تبدیل می شود به روز یا حتی چند روز! اما بعد هرچه بیشتر می گذرد، وقتی سرد می شوی، تازه دردت می گیرد. دلت برایش تنگ می شود...
من که دو سه کلاس بیشتر سواد ندارم، اما شنیده ام توی روانشناسی انگار یک چیزی دارن به نام قاعده «انکار». می گویند گاهی وقتی درد خیلی بزرگ می شود، صاحبِ درد به مرحله انکار می رسد.
رفتن رمضان از آن دردهای بزرگ است. امان از انکار، امان از آن لحظه هایی که می خواهی هم خودت را گول بزنی و هم دیگران را، همان لحظه هایی که بشقاب خوراکی های رنگارنگ را دو دستی می چسبی و روی کاناپه لم می دهی و می گویی، آخیش، بالاخره تمام شد!
خودمانیم! دلت برایش تنگ می شود، حتی برای بی حالی ها و دل ضعفه ها. بعد از رفتنش هرچه می کنی که یک ساعت این دل ضعفه ناقابل را تحمل کنی نمی شود، می رود بدون اینکه حتی یک یادگاری از خودش برایت بگذارد، مگر این که شاگرد زرنگی بوده باشی در این دوره فشرده که آدم ها را به عالم بالا وصل می کنند!
بعضی آدم ها، هستند که لازم نیست به بالا وصلشان کرد، خودشان راه بلدند، خودشان را به آسمان می رسانند، سکوی پرواز را درست انتخاب می کنند، همان ها که سیم وصل اند و با حال. از آن شاگرد زرنگ ها، از آن نخورده مست ها.
بعضی وقت ها اتفاقات عجیبی می افتند، مثلا یک عده از این شاگرد زرنگ ها یک جا دور هم جمع می شوند، البته آنقدر با معرفت هستند که مردودها و تجدیدی ها را هم به جمعشان راه بدهند! اما وقتی بینشان می روی و غلبه قدرت با آن هاست، حسابی به حال و احوالشان غبطه می خوری.
باور نمی کنی؟! من با همین چشم های خودم دیدم! توی همین شهر یک جایی، تقریبا یواشکی، دور هم جمع شده اند، عین آدم فضایی ها می مانند. با همه فرق می کنند، حتی پاتوق شان که حسینیه کوچکیست کنج یک کوچه بن بست، با هرجای دیگری که دیده ای فرق می کند. وقتی می گویم نخورده مست! باور کن! جماعتی که قبل از آمدن مهمان عزیز، با نوای مناجات به استقبالش رفتند. حالا خودت حساب کن، این جماعت وقتی شراب رمضان بنوشند چه می شوند؟! اعجوبه هایی می شوند برای خودشان، باور نکردنی. شاگرد زرنگ هایی که حتی وقتی رمضان می رود دور هم جمع می شوند و میثاق می گیرند که نگذارند حال و هوای رمضان برود، که یادگاری هایش را نگه دارند.
بودن در کنارشان آدم را به آدم شدن امیدوار می کند، دست کم برای چند ساعت یادت می رود که تا به حال توی کارنامه ات نمره قبولی نداشته ای! از آن گوشه کنارها دستت را می گیرند، دستت را جایی بند می کنند، بلکه دست از شیطنت برداری و یاد بگیری، شاید روزی مثل خودشان بشوی.
خودشان که قبول ندارند، از آن بچه مثبت های متواضع اند که از تعریف و تمجید فراری اند، فقط یک چیزی می گویم که احوالشان را برایت خلاصه گفته باشم،«بستنی قیفی توی یک ظهر گرم تابستان».
همیشه اینطور نیست که در یک ظهر گرم تابستان، بستنی قیفی خوش آب و رنگ و خوشمزه دستت بدهند، اگر اینطور شد، اگر بستنی را خوردی و جگرت خنک شد، باید حواست به ذوب شدنش هم باشد، مبادا که از دستت بیفتد روی پیاده رو داغ خیابان، آنوقت ممکن است برای دوباره داشتنش، مجبور بشوی خیلی زار بزنی، خیلی... بلکه دلی به حالت بسوزد و دوباره...
نمیدانی بودن با آن ها چه حال و هوایی دارد. بودن با آن ها در شب هایی که قرار است برایت بنویسند در این سالی که پیش رو داری، چه خواهد شد. اگر میانشان باشی حتما یک از خواسته هایت از میان انبوه خواسته ها، با آن ها بودن و در میان آن ها ماندن است. میان آن ها که بوی شعبان، بوی رجب، بوی محرم، بوی صفر و بوی رمضان را در خود نگه می دارند، نخورده مست ها...
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
«حافظ جان»
خدا قوت به همسنگران و خادم الحسین های عزیز
برای ماه رمضان امسال دغدغه داشتم که تا اون شب های عزیز زنده هستم و توفیق شرکت در مراسم هارو دارم یا نه که خدا رو شکر نصیبم شد.
دوست دارم به خداوند بگم خداوندا ما از غافلانیم، نه از کافران.
امید است که خداوند بنده حقیر رو بخشیده باشه.
هیچ موضوعی به این اندازه آزارم نداد که تا این سن حرم ارباب بی کفنم رو ندیدم و توفیقی که سالی یکبار برای سفر مشهد نصیبم میشد هم امسال از خودم سلب کردم. دعا کردم زیارت اربابمون امسال نصیبم بشه.
امیدوارم همه همسنگرانی که توفیق زیارت آقا امام رضا علیه السلام رو دارند بنده حقیر رو هم در نظر داشته باشند.
عاقبت به شهادت ان شاالله
به نام خدا
یازده ماه انتظار ماهی را میکشیم که نیامده میرود.
همه معتقدیم درمیهمانی هایی که در آن به ما خوشمیگذرد گذر زمان را حس نمیکنیم.
میهمانی خدا هم از آن میهمانی هاست ،آنقدر غرق در خوشیِ بی گناهی و ثواب هایی که با نفس کشیدن هم دریافت میکردیم بودیم که گذر زمان را حس نکردیم. سال های پیش نه انتظار شب های قدر را میکشیدم نه اشتیاقی برای شرکت در این مراسم ها
اما امسال با نعمت وجود یک پدر دلسوز و یک خانواده مهربان فهمیدم خدا چه لطف بزرگی درحقمون کرده که شب های قدر رو بهمون هدیه داده.امسال واسه شروع مراسم ها لحظه شماری میکردم که زودتر بیام موسسه.
مراسم شب های قدر حالو هوای عجیبی داشت .انگار همه اماده یک حرف بودن برای شکستن، التماس برای بخشیده شدن، التماسی که تهش ترس بخشیده نشدن داشت.ترسی که اگر خدا برای امسالمان بدی نوشته پاک نشود.
امسال ماه رمضان خوبی رو به اخر رسوندم اما با وجود ای کاش های دردناک.
امیدوارم سال بعد زنده باشم و اون ای کاش هارو از زندگیم پاک کنم.امیدوارم همه این خانواده به اضافه افراد جدید رو سال بعد هم ببینم.
التماس دعا...
خدا رو شکر این چهارمین سالی بود که در ماه مبارک رمضان و شب های قدر، افتخار حضور در هیات رهروان شیدالشهدا(علیه السلام) نصیبم شد.
و الحمدلله مراسمات این هیاتِ با صفا سال به سال بهتر و پر شورتر و پر نورتر شده.
و واقعا چه شبی بود شب بیست و یکم.
درسته مکان کوچیکه، امکانات نیست و بزرگان شهر تحویل نمیگیرن، اما ظاهرا برای بچه های با حال و مخلص این هیات نظر لطف ارباب شون کافیه، خدا رو چه دیدی شاید هم واقعا نظر لطفی هست که این جوری با صفاست.
در مجلس ما رونق اگر نیست صفا هست
آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست.
با تشکر ویژه از مدیریت محترم موسسه برای تاسیس و هدایت چنین هیات نورانی و با صفایی در این عصر تاریک.
باسلام وآرزوی سلامتی،برای استادخاتمی نژاد و همه کسانی که،به هر نحوی،برای این موسسه وهیات زحمت میکشند.ان شالله ،که قدراین نعمت،بزرک را بدانیم،تاخدای متعال،نعمتهایمان را افزون کند.مثل بقیه برنامه ها،ومراسمات هیات،شبهای قدر هم،باکیفیت خیلی بالایی، برگزارشد.
ان شالله که،در روزها وماه ها وسالهای آتی
ارتباط ما با این مجموعه قطع نشود.
اللهم عجل لولیک الفرج
خداحافظ ای سفره سبزافطار
دعای سحرباچشای گوهروار
تاحرف رفتن می زنی ته دلم میلرزه
تازه عادت کرده بودبه دعای ا بوحمزه
مولاچکارکنه اگرکوتاهی کرده بنده
خوش بحال اون که ته این قصه سربلند
تاسال بعدماه رمضان کی مرده وکی زنده
خداحافظ عطرهوای شب قدر
هوای خوش رفتنای شب قدر
خداحافظ ای مسجدوچاه کوفه
هوای خوش رفتنای شب قدر
شبی که یک حوریه وبال وپرشکسته
رسیده بوده انگاری از پشت درشکسته
باچادرخاکی میبست زخم سرشکسته
باسلام خدمت همسنگران عزیز
نمی دانم ازکجابنویسم چراکه تمام لحظات عرفانی ونورانی بودآری امسال دومین سالی بودکه ایام ماه خدارادرمؤسسه عصرظهورسپری می کردم واقعیت رابخواهیددرطول عمرمساجد دارای اسم ورسم دارزیادی رادراین ایام گذراندم تقریباهرسال برنامه برایم تکراری بودولی این دومین سالی که درجواردوستان عصرظهوری بودم متفاوت بودودرآخرماه مبارک حالی پیداکریم که واقعادلمان تنگ وازتمام شدنش دلتنگ شدیم که باسال های قبل متفاوت بودوگریه ها ی توتاریکی شب های قدرآدم یاد عملبات های زمان جنگ می انداخت که هرگوشه ای باخدای خدارازونیاز وآرزوی شهادت می کرد درآخرازخدامی خواهم توفیقی نص
به نام خدا

الحمدلله که امسال هم توفیق داشتیم ماه مبارک رمضان را درک کنیم.
مثل همیشه مناجات خوانی ها کیف ماه رمضانمان را کوک کرد.
حالی که اینجا و در این مناجات ها تجربه کردم و از همسنگرانم دیدم، هیچوقت، هیج کجا پیدا نخواهد شد.
و حسن ختامی که شب های قدر باشد...
راستش این شب ها از اینکه خانواده ای داشتم تا سرنوشت ساز ترین شب های زندگیم را کنارشان خوب سر کنم، خیلی احساس دلگرمی می کردم.
از خدای خودم خواستارم همیشه عضو این خانواده بمانم...
یا علی مدد
بسم الله الرحمن الرحیم

امسال همه چیزش فرق داشت از اعتکاف ماه رجب تا ماه رمضان.همیشه آرزو داشتم در کنار دوستانی باشم که حضورشان در زندگی برایم مفید واقع شود.به لطف خدا به این آرزو رسیدم.ماه رمضان امسال در کنار دوستان موسسه فوق العاده بود.شب های قدر توفیق درک حال و هوای هییت رهروان سید الشهدا را نداشتم اما دلم در کنارتان بود.
لحظه لحظه لذت این ماه طوری در اعماق وجودم نفوذ کرده که....
ماه زیبای خدا دوستت دارم....

به امید محرمی با حال رمضان...
باسلام وتشکر از خادمان زحمتکش
امسال مراسم ها بسیارعالی بود و به دل نشست مخصوصان شبهای مناجات خوانی که بار گناهان را از دوش آدم سبک میکرد.
ولی نمیدانم به جرم کدامین گناهم امسال توفیق خدمت از بنده سر و پا تقصیر گرفته شد.
التماس دعا و حلالیت از تمام همسنگران عزیز
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت تمام همسنگران گرامی

خدا را شاکر هستم که امسال توفیق داشتم محافل
ماه رمضان ۱۳۹۷ را در هیأت رهروان سید الشهدا سپری کنم .

از تمام دوستانی که تلاش کردن محافل ماه رمضان 1397 به سبکی نو و درست انجام شود کمال تشکر را دارم .

ان شاءالله توفیق داشته باشم در مراسم های بعدی شرکت کنم .

من الله التوفیق
بسم الله الرحمن الرحیم
کاش در این رمضان لایق دیدار شوم سحری با نظر لطف تو بیدار شوم
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان تاکه همسفره ی تو لحظه افطار شوم
چقدرسخته لحظاتی رو توصیف کنی که در قالب واژگان و جملات نمی گنجد و حالات روحی و معنوی ایی که قلم از بیان آن عاجز است.
توصیف لحظات زیبا و گران قدر ماه میهمانی خدا آن هم در هیات رهروان سیدالشهدا علیه السلام ودر کنار همسنگران عزیز و دوستان خوبم و استاد گرانمایه.چه لحظات ناب و تکرار نشدنی...جای تک تک دوستانی که در بین ما حاضر نبودند خالی بود.
خدا را شاکرم که توانستم در مراسم مختلف هیات، مناجات خوانی، مراسم ویژه شب های قدر حضورداشته باشم واستفاده کنم.
خداروشکر توانستم یکی از دوستانم را که در ایام اعتکاف با او آشنا شدم،به موسسه دعوت کنم وایشان از آن به بعد توانست ودر واقع توفیق داشت به لطف خدادر کلاس تفسیر وحتی مناجات خوانی شرکت کند ومن از این بابت بی نهایت خوشحالم.
امیدوارم قدر لحظات باهم بودن را بیش از پیش بدانیم.
فقط می دانم قبل از فرا رسیدن ماه رمضان، به طولانی بودن روز وگرمای هوا فکر می کردم واین که چطور می توانم از عهده روزه هایم بربیایم،ولی الان که آن لحظات گذشته می بینم که به چه سرعتی سپری شدواین که چند اتفاق قشنگ در ایام ماه مبارک برایم افتاد وتقریبا بعد از چند سال این اولین باری بود که در این ماه فراغت بیشتری داشتم که بتوانم با خدابیشتر خلوت کنم.
لحظات ناب سحروشب زنده داری ها ،لحظات افطار همه وهمه سپری شدندوچیزی که الان باقی مانده حسرت گذشت آن لحظه هاست...این که آیا بخشیده شده ایم؟آیا سال بعد زنده هستیم که میهمان خدا باشیم وشب های قدر را درک کنیم؟...
باورتان نمی شود هرشب جمعه چه انتظاری می کشیدم که ساعت یازده شب شودوما در مراسم مناجات خوانی شرکت کنیم.این قدر شیرینی مناجات حضرت امیر(ع) برایم لذت بخش بوده که هر هفته از خود می پرسیدم هفته بعد هم میتونم شرکت کنم یا نه؟آن هم مناجاتی با نوا وصدای جناب استاد با اشعاری که قبل از آغاز مراسم می خواندندکه دل چسبی آن مراسم را صدچندان می کرد.
خداروشکر هم کمیت وهم کیفیت مراسم خوب بود.وقتی شلوغی جمعیت را می دیدم مرا یاد مراسم های دهه اول محرم می انداخت وبرایم باورکردنی نبودکه دوستان در این ساعت که ممکن است رفت وآمد برای خیلی ها سخت باشد هرطور شده خود را به مراسم رسانده اند ومراسم این چنین پربار برگزار شد.
راستش امسال مراسم هیات به همراه افطاری به نسبت سال گذشته خیلی کم بود ومن از این قضیه واقعا ناراحت بودم.
چه لذتی داشت توفیق خدمت گزاری در مکانی که نام حضرت سیدالشهدا علیه السلام زینت بخش آن است که قطعا قطعه ای از بهشت است ومکان رفت وآمد فرشتگان.
ان شاءالله همه عزیزانی که در این ایام،به هر نحوی هر کمکی در هرچه بهتر برگزار شدن این مراسم ها داشتند ،زیارت کربلا در تقدیر شب قدرشان امضاء شده باشد.
واما...برایتان از لحظه ای بگویم که برایم غیر قابل وصف است.وآن لحظه ای بود که اولین بار به عنوان خوشامدگو انتخاب شده بودم آن هم درشب جمعه وشب عید فطر ودر مراسم مناجات خوانی. تمام زیبایی ها باهم قسمت من شده بود.خدا را بابت این توفیق بی نهایت شاکرم.
مراسم شب های قدر،هر سه شب به نحو احسن برگزار شد.به خصوص شب بیست وسوم ماه مبارک که با مناجات خوانی تلفیق شد وشب جمعه بود وسخنرانی جذاب جناب استادومداحی ها همه چیز خوب بود. حال وهوایی در بین حاضران حاکم بود که...
امیدوارم همگی مورد لطف ورحمت وبخشش خداوند متعال قرار گرفته باشیم وهمگی دست پر این شب های پر خیروبرکت وپر فضیلت را سپری کرده باشیم. ان شاءالله
درپایان،از کلیه دست اندرکاران ودوستان وبه خصوص استاد ارجمندم بابت زحمات بی نهایت شان سپاس گزارم.
امیدوارم در سال های آینده، شاهد هرچه باشکوه تر برگزار شدن مراسم ها در ایام ماه رمضان باشیم وهمگی توفیق حضور داشته باشیم.ان شاءالله
اللهم عجل لولیک الفرج (عج)
بسم الله الرحمن الرحیم ای کاش می شد بعضی لحظه ها را دوباره برگرداند وقتی که نمی توانی بهترین لحظه هایت را بنویسی...
خدا را شکر می کنم بابت اینکه در سال گذشته، رمضان امسال را برایم نوشت با وجود این که در این سالی که گذشت نشدم آنچه که می خواست اما باز به من فرصت داد تا بار دیگر مهمانش باشم و مرهمی بر دلم بگذارم که سوخته گناه شده و از بی معرفتی هایم لبریز؛ مرهمی از جنس نغمه های مولای یا مولای...
مناجات خوانی شب آخر ماه مبارک رمضان حکایت گر همه روزهای این مهمانی بود. وقتی که می دانی لحظه های پایانی است و ترس از پاک نشدن داری و نمی دانی عاقبت این راه برایت چه رقم می خورد. در مناجات شب آخر درد از دست دادن برایمان قابل لمس شده بود و اشک های پرسوز نشان از دلتنگی هایمان برای شب های قدری بود که از ته دل خواستیم «خدایا اگر برای ما بد نوشتی پاکش کن.» و باز هم امتحان هایی که نکند از سیدالشهدا علیه السلام جدایمان کند...
و حکایت گر تمام درس ها و دردهایی بود که در کنار همسنگرانمان آموختیم؛ یاد گرفتیم که این اشک ها باید ما را به حرکت دربیاورد و در این مسیر هستی مان را وسط بگذاریم و با این سوز و اشک ها خودمان را بسازیم.
ان شاءالله که خداوند پدرمان و همه خانواده عصر ظهور را در کنار هم زیر سایه رحمت خود حفظ کند.
رمضان می گذرد با همه زیبایی، یا رب عمری بده دستمان به محرم هم برسد...