دلنوشته های هیأت رهروان سیدالشهداءg


موضوع دلنوشته: 14 محفل سوگ محرم 1395

با حسین باش و ببین عشق چه معنا دارد                        یا عشق چیست و عاشق چه تمنا دارد

با حسین زنده چو گشتی آن زمان می فهمی                    صد هزار بار به رهش جان بدهی جا دارد

عطر تربت به مشامت بخورد خواهی گفت                         چقدر بوی خوش چادر زهرا دارد



این روزها چقدر دلم هوای حبیب را می کند

 
هر بار که پرنده ی خیالم به پابوس عشق علیه السلام می رود ، می رود می نشیند کنار ضریح حبیب و دخیل می بندد به ضریح زیبایش


چقدر سبک رفاقتش را دوست دارم ...

رفاقت حبیب و مسلم بن عوسجه را ...
...

رفاقتی که دست آدم را می گیرد و آسمانیش می کند.


با سلام. نمیدانم چه بگویم آنقدر این چند شب عالی بود که زبانم از بیانش قاصر است آخر من که تمام ماههای محرم زندگیم و در هیت های مختلف شهر بودم امسال با همه سالها فرق داشت .

با اینکه سال گذشته هم هیت رهروان بودم ولی امسال طور دیگه ای بود. شاید به خاطر وجود شهیدای مدافع حرم بود. شاید به خاطر سخنرانی های بسیار دلنشین دکتر خاتمی نژاد یا مقتل خوانی جان سوز ایشان بود. شاید وجود جانبازها یا ایثارگران عزیز هیت یا جانباز مدافع حرم بود . شاید به خاطر پاکی بچه ها یا فرزند شهدای هیت باشه. یا اصلا مهم تر از همه نظر شهدایی باشه که از اونا شبها نام میبریم. نمیدانم ......شاید....شاید.....


ولی هر چی هست و بود میدونم یه آقا یا خانم بزرگی به مراسم های امسال نظر داشت شاید روح امام (ره) بود یا حضرت زهرا پای روضه پسرش می آمد یا خود امام زمان به مراسم عزای جد بزرگوارش نگاه میکرد.

و من این رو میدونم که تو این شهر هیت با این همه بصیرت نداریم.

در آخر از همه زحمکشان و خادمان عزیز به خصوص دکتر خاتمی نژاد که حق پدری به گردن ما داره و میدونم همه چیز از ایشون نشات می گیره تشکر میکنم ان شاالله که همگی کربلایی باشیم.

راستی اگه قسمت بشه و آقا بطلبه دارم میرم پابوس سیدالشهدا....       یکساله چشم به در چشم انتظار این ماهم                               خدا رو شکر باز هم به روضه میخوره راهم


مثل اینکه قراره مسافر باشم .

تا حالا شنیدین کسی بخواد به وطن خودش سفر کنه ؟ وطنی که تا حالا فقط مدت کوتاهی توفیق داشته توی هواش نفس بکشه ؟

 
من مسافرم ...

قراره برم به یه شهر که توی تاریخ مثل شد ...

شهری که تا دنیا دنیاست قبله ی همه ی عاشقاس...

شهری که بوی یار می ده ...

شهری که گنبد ها و گلدسته هاش رو هیچ وقت نمی شه فراموش کرد و لذت اون لحظه ای رو که از لابه لای پنجره ها سرک می کشی تا یه قاب عکس قشنگ از پرچم سرخ روی گنبد توی ذهنت بسازی ، قاب عکسی که فقط خودت دیده باشی و تجربه اش کرده باشی ...

من مسافرم ...

مسافر شهری که وقتی هوای شهر نفس گیر می شه به یه ذره از هواش محتاج میشیم ...


من مسافرم ...


قراره برم کربلا ...

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد ....

حالا می خوام به همه بگم که این عاشق دلخسته ارباب دارد ...

اربابی که مثلش هیچ جای دنیا پیدا نمی شه ...

گر چه نیست باورم اما ...


می روم کربلا خداحافظ...


قراره برم نجف ...

وای که چه لذتی داره وقتی پیشونیتو به خنکای ضریح می سپری و به حرم چشم می دوزی ... بعد این فکر به سراغت میاد که من کجا و اینجا کجا؟ ولی وقتی احساس می کنی با یه بزرگوار کریم رو به رو هستی ، هر لطفی رو باور می کنی ...

و یادت میاد که دفعه ی قبل که مهمونشون بودی ، صلوات مخصوص بانوی بزگوار عالم رو بهت هدیه دادن تا هر وقت زمزمه می کنی :

اللهم صل علی الصدیقه ، فاطمه الزکیه ...

دلت پر بکشه تا جلوی ضریح و با چشمای به نم نشسته صلوات رو به آخر برسونی...

من مسافرم ...

و این سفر، می تونه شروع یه زندگیه جدید باشه



یا علی..

بسم الله الرحمن الرحیم


دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است                    چون قبله دل پیکر صد چاک حسین است

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش                         بی حرمتیش برلب و دندان حسین است

دانی که چرا آب فرات است گل آلود                       شرمنده ز لعل لب عطشان حسین است

دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش                      یعنی که خدا هم عزادار حسین است


با سلام و احترام

بنده حقیر سعادت داشتم دوازده شب را در هیت رهروان حضور داشته باشم. اول از همه تشکر میکنم از همه عزیزان خادم و گرداننده این مجالس سپس تشکر ویژه از آقای دکتر خاتمی نژاد بابت سخنرانی و مداحی این شبها. ان شاالله همگی مورد لطف خداوند و شفاعت امام حسین قرار بگیریم.


فقط یه نقد کوچک عرض کنم. خیلی بهتر بود تمام عزیزان تلفن های همراه خود را در زمان سخنرانی خاموش می کردند.

یا حق.

به نام او

 کم سعادتی مارو ببینید که خیلی دیر با موسسه آشنا شدم ولی از زمانی که آشنا شدم در چهار محفل شرکت کردم با وجود این با اجازه دوست داشتم حرفهای دلم را بزنم
 در اینجا بیشتر درک می شود کربلا قطعه ای از بهشت است که تنها یک روز زندگی کرد و برای همیشه زنده ماند.
می خواهم کربلا را در آغوش بگیرم و نوشیدن اقیانوس را تجربه کنم. در کربلا نیایش از کلمات آغاز می شود، در دل می نشیند و به استجابت می رسد.


اینجا همه اعضا نیایش خود را به کمال می رسانند، نیایش شمشیر با سپر، اسب با تکاپو، زره با تن و عطش با آب.
اینجا جبرئیل کلمات نازل می شود و آیه های نیایش شکوفه می کنند. دستها در تکامل دعا از بدن فاصله می گیرند و به آسمان می روند و با ملائکه مصاحفه می کنند و به علقمه باز می گردند. اینجا بال اسبان در گرد باد مقدس ، سرخ می شود
و کربلا واژه ای است که تاریخ را طی می کند تا یزید شرمنده تر شود.





بسم الله الرحمن الرحیم
 امسال محرم را طور دیگری تجربه کردم همیشه اول محرم در می ماندم از اینکه به کدام مراسم عزاداری بروم اما امسال سروسامانی داشتم عزاداری دلنشین ،مقتل خوانی ،که روز به روز با کاروان امام حسین علیه السلام همراه بودیم سخنرانی های مفید که حداقل به دانسته هایم اضافه شد و درک بهتری از محرم و امام حسین علیه السلام پیدا کردم
 امیدوارم بازهم این محافل ادامه داشته باشند
همیشه آرزو می کردم ای کاش من هم با کاروان امام حسین بودم تا در کربلا یا شهید می شدم یا اسیراما در این روز ها به یک نتیجه دیگر رسیدم و آن این است اگر من آن روزهانبودم حالا باید جبران کنم با تمام توان تلاش کنم تا بتوانم دینم را به امام حسین ادا کنم الان هم یک جورقیام است ایستادن در مقابل ظلم های امروزی اکنون اگر برای پیروزی جبهه حق تلاش کنم شاید بتوانم دینم را ادا کنم اگر الان هم امام زمان را یاری دهم گویا در کربلا بوده ام امروز جنگیدن متفاوت شده دیگر با شمشیرو نیزه نیست با موبایل و ماهواره و تلویزیون است با خبرها درفضای مجازی است با درست لباس پوشیدن است با زنده نگه داشتن یاد امام حسین با دعا کردن برای ظهور امام است با آماده کردن و مهیا نمودن جامعه برای ظهور است امیدوارم بتوانم سرباز خوبی برای یاری امام زمانم باشم


بسم الله
الرحمن الرحیم




گویی اراده الهی بر این است که برای نجات، برای رسیدن به سعادت و برای
خدایی شدن تنها یک راه وجود دارد و آن چنگ انداختن به دامان امام حسین(علیه السلام)
است و چه زیباست این خواست پرودگار، که همه چیزش زیباست.


تنها راه خدایی شدن حسینی شدن است. اما چگونه باید حسینی شد؟ و مساله
اینجاست که عده زیادی به لطف تجربیات بشری متوجه این موضوع شده اند که راه خدایی
شدن اینست. اما حسینشان، بر اساس وهم و خیال و یا امیال و نفس خودشان می باشد. و
حسینی شدن را یا بلد نیستن و یا نمی خواهند بلد شوند، که گویا از پرداخت بهای آن
می هراسند. و این چنین می شود که حسین مطابق میلشان و بر اساس آن حسینیه و هیأتشان
را بنا می کنند. هیأتی که هم از قرآن به دور است و هم از سنتِ اهل بیت(علیهم السلام)
و در نهایت به تنها چیزی که نمی رسند، خداست.


دو سال پیش بود که دیگه از خود و این دنیای آلوده به تنگ آمده بودم و
از شرایط محیط اطرافم خسته بودم و دست به دامان خود حضرت علیه السلام شدم و
خالصانه از ایشان راه نجاتی خواستم و پاسخ سفینة النجاة چیزی نبود جزء محفل
رهروانش. و این آغازی برای راهی طولانی و شاید هم سخت و دشوار بود. اما یک نظر لطف
از حضرت مادرش علیهاالسلام تنها امیدمان هست که همین ما را برای هفت پشتمان بس است.
و خدا را به عدد ما احاط به علمه، شکر که امسال محرم این لطف شامل حال این حقیر شد
و مهمان محفل ذکر حسینیه رهروان سیدالشهدا(علیه السلام) شدم.



محفلی که
جماعتش متصل به کلاس تفسیر و قرآنند و تحت هدایت عالمانه ای، کربلای
واقعی را می خواهند با تمام سختی ها و زیبایی هایش. و شور را با شعور دارند و
دغدغه شان حسین زمانشان است. محفلی که حتما باید با نماز شروع شود ونظمی خاص بر آن
حاکم است و سپس نوبت به شعور می رسد و  قرآن خوانده می شود با ترجمه و تفکر،
و بعد زیارتی عاشقانه و غریبانه. سپس نوبت به پخش کلیپ می رسد که عموما در آن یادی
از شهدا می شود، شهدای دفاع مقدس و شهدای مظلوم مدافع حرم. و شهدا به این محفل
دعوت می شوند. بعد از آن همه دست در دست هم می دهند و دعای وحدت می خوانند که
مدیر هوشیار این محفل به خوبی یادشان داده است که هر چه بلا بر سر آمده از تفرقه و
جداییست و این چنین کمر ابلیس را با دستان گره کرده در هم می شکنند و به استقبال
دانش و آگاهی و خط شناسی می روند و استاد عزیز امسال از گناهان زبان گفتند و
دانستیم نمی توان با زبانِ آلوده به گناه، از رهروان اهل بیت (علیهم السلام) بود و از آنان دم زد.
دانستیم که اولین خطر در کمین همین زبان کوچک است و در ذهنمان حک گردید که اندازه
اش بسیار کوچک است اما سرنوشت و سعادت و نابودی ما به دستش سپرده شده. و بعد از آن نوبت به دل
می رسید، دلهایی که در کربلا جا مانده اند و از آن همه بلا، بی تاب و نا آرامند.
مقتل خوانده می شد تا این دلها قدری با اشک آرام گیرند و سپس نوبت به  نجوا
و روضه و  شور حسینی می رسد و چه زیباست مراسم های روضه و سینه زنی هیأت
رهروان سیدالشهدا(علیه السلام) که واقعا سوزناک است و غوغا کده ایست از اشک و ناله های دردناک. که گویی شهدا هم
در این مجلس حاضرند...  بعد هم چای خوش طعم هیأت چه می چسبد، و خبری هم از شام نیست، چرا که اینان برای شکم نیامده اند و بیزارند از شکم پرستان کوفی صفت. و بعد هم پایان؟ پایان
تا مراسم بعدی؟ نه!!! و تازه، آغاز ... از این موسسه و هیأت و از استادمان آموخته
ایم که بعد از مراسم، حسینی بودن تازه شروع می شود. از راه رفتن از درب حسینیه تا
وسایل نقلیه، از رعایت قوانین رانندگی، از برخورد با دیگران، از چگونه چرخاندن
زبان در دهان،  از خوابیدن و از خواب برخاستن، از انس با قرآن، از چگونه روز را شروع کردن، از
نظم و وفای به عهد، از جاری کردن سنت حسینی در تمام امورزندگی مان و دیگرآنکه حتما یادمان
باشد کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، اینکه حسین زمانمان را بشناسیم، اینکه شمر و
یزید زمان مان را بشناسیم، اینکه خط را بشناسیم، اینکه به درد کوفیان دچار نشویم، اینکه
بدانیم حسین ما هم غریب است و اگر حاضر هم نیستیم حداقل بدانیم که نیستیم و غصه ی این قصه نا تمام را
بخوریم، تا شاید به خودمان بیاییم ودر نهایت از این محافل دنبال نتیجه باشیم، چرا
که در غیر اینصورت زمانیست که تلف کرده ایم و سینه ایست که بیهوده کوفته ایم و ضجه
ای که بر هر آنچه جز بلاهای کربلایی زده ایم که امیدوارم هیچ کجا چنین چیزی نباشد.
و در انتها ای خدا و ای پروردگار و ای مولایم به حق شش ماهه کربلا از تو می خواهم که
تقوا  و حقیقت
و آگاهی را به ما و به همه خدمتگزاران این محافل عنایت فرمایی و لحظه ای ما رو از این محافل جدا
مسازی و ما رو به حال خود رها مکنی که اگر چنین شود سقوط مان حتمی و آنیست. و به حق عمه سادات، حضرت زینب کبری(علیها السلام) فرج مولایمان را برسان.



السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)                                         باعرض سلام وآرزوی قبولی عزاداری های همسنگران گرامی             بنده باوجوداینکه ماههای محرم سالهای پیش توفیق عزاداری در جوار حضرت معصومه را داشتم ولی امسال این سعادت نصیبم شد که با موسسه عصرظهور وهیات رهروان سیدالشهدا اشنا شوم وهمون حس وحال وفضای معنوی وخوبی که توقم داشتم چندسال، خداروشکر این سعادت نصیبم شد که همین حال وهوا واحساس خوب ومعنوی رو هم با هیات سیدالشهدا داشته باشم وبا دوستان وعزیزان خوبی هم اشنا شدم واز محفل ذکر امام حسین(ع) نیز مطالب بسیار اموزنده وتاثیرگذاری اموختم، ان شاءالله که قدر بدانیم ودرمراسم های بعدی نیز لیاقت حضور را داشته باشیم.                                               ازهمه بزرگوارانی که دراین موسسه وهیات تلاش دارند کمال تشکر وقدردانی رادارم.                                                               با آرزوی پابرجایی وپیشرفت وموفقیت های موسسه عصرظهور وهیات رهروان شیدالشهدا
بسم رب الحسین  
 درچهارده مجلس سوگ ایام دهه اول محرم فقط به این اشاره خواهم کرد که ما غریبان دور از زادگاه وشهر ودیار خود، ذره ای غریبی خانم حضرت زینب(س) را درک ویا حس کردیم، با این تفاوت که ما با جاذبه وزحمات دلسوزانه موسسه عصرظهور و رهروان سیدالشهدا آرامش وآسایش وامنیت داریم اما بمیرم برای حضرت زینب ورقیه که چقدر غریب وتنها شدند بعداز دهه اول محرم.  (( اللهم عجل الولیک الفرج))
 تفاوت بعدی، برپایی14مجلس که خداروشکر دراین مکان،  خالصانه برگزارشد.درسته مکان موسسه، مجلل وبزرگ نبود اما اگر همین جا هم نداشت، روی خاک و زیر چادر ودربیابان هم برگزار میشد به لطف خدا وبا اهداف استاد بزرگوار.  پس خداروشکر برای این مکان واین اعضای رهروان سیدالشهدای عصرظهور ومنتظران شهادت.
به نام خدا
من خدارا شاکرم که توانستم در 14محفل سیدالشهدا شرکت داشته باشم .
من به عشق تو
   و به شوق تو
   و به هوای بال زدن در بیکران محبت تو
    به این دنیا آمده ام
آمده ام بلبلی باشم
    فرسنگ ها دور از گل
            ولی عاشقش...
و پرستویی که به شوق رسیدن به تو
   -هر سال -
مسیر سخت کوچ را طی می کند...
تو بودی که
    -با همان دستی که انگشتی نداشت -
          راه خدا را به من نشان دادی
  می دانی! ...
      همان جا که در آخرین بند زندگیت فرمودی:
                               بسم الله و بالله...
      من از این دورها
         از پشت فرسنگ ها فاصله
             قلب سرخم را به سوی تو
                   به پرواز در می آورم
      می آیم تا کنج شش گوشه ات
            آنجا که تا آسمان و ملکوت
               یک چشم بر هم زدن راه است ...
                  می آیم تا در آغوش ضریحت عشق را پیدا کنم ..
عطر سیب

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا صالح المهدی،


وقتی دل شکسته و خسته از دنیا و آدمهاش میشی، وقتی احساس میکنی تو قفس دنیا اسیر شدی، وقتی دلگیر وخسته از رنگ رنگ دنیا و رنگ رنگ آدمهاش میشی، وقتی از جهل مدرن مردمان روزگارت به شگفت میای، وقتی می بینی تو ایام عزای مولات هم شاید خیلی ها به دنبال رخ نمایی، قدرت نمایی زیر سایه علم وچلچراغ، به تماشا گذاشتن مدل مو ولباسشون هستن، غربت حسین ع بیش از پیش دلتو می سوزونه... ووقتی به دنبال آرامش میگردی، آرامشی از جنس حسین ع و خدا دستتو میگیره وآروم آروم میارتت به سمت یه حسینیه.  نمیدونی کجا داری پاتو میذاری؟!، نمیدونی چی در انتظارته؟!، اما اونی که باید بدونه میدونه که خوب راهی رو بهت نشون داده فقط کاش قدرشو بدونی و حفظش کنی... 
اون چیزی رو که دنبالش بودی اینجا وتوی این جمع پیدا میکنی، اینجا آرامشی رو که دنبالش بودی به دست میاری، اینجا توی این مکان هرچند کوچک دلها بزرگه به اندازه دریاست،صمیمیت رو بین اعضاش میشه کاملا حس کرد؛ به همین خاطر افراد تازه وارد هم احساس غریبگی نمیکنن، یه حسی میگیرتت و موندگارت میکنه..
اینجا اشک توأم با معرفته، فضا پر از آرامش و حس امنیت ومعنویته، اینجا رنگ وبوی عزاداری فرق میکنه با اون چیزایی که دیدیم و شنیدیم،
اینجا نماز محور همه کارهاست، 
اینجا ذکر زیارت عاشورا حس کربلایی شدن بهت میده،
اینجا با یه نماهنگ تصویری روضه شروع میشه،
اینجا دستاتو به دست کسی میدی که شاید اولین باره می بینیش اما حس میکنی چقدر قلبش به قلبت نزدیکه ، اونم محب حسین ع و اولاد زهرا س   ،پس تو هم صادقانه دوستش داری.( انی سلم لمن سالمکم...) 
اینجا مقتل رو بی کم وکاست با صدای دلنشین و سخنان تأثیر گذار استادت میشنوی،
اینجا برای اشک ریختن پای روضه زمان رو از دست میدی، 
اینجا هم از خادمای سیدالشهدا ع درس میگیری؛ از محبتشون، از احترامشون... هم از دکور و طراحی تمام چیزایی که توی در ودیوار کارشده که چه زیبا ومقتدرانه شهدای مدافع حرم بانو زینب س زیر سایه قرآن و عترت راهشون رو به سرانجام رسوندند.
اینجا فضا پر از حس آرامش و معنویت و معرفته،
اینجا حسینیه رهروان سیدالشهداء ع ست.
ان شاءالله ما هم رهرو حقیقی این صراط باشیم ودر سفینةالنجاة حسین ع جایگاهی رو داشته باشیم. آمین یا رب العالمین
بسم رب الحسین
سلام خدمت همه همسنگران عزیز
امسال شرایط سختی برای حضور در دهه برام پیش اومد طوری که فکر میکردم حتی یک جلسه هم نتونم بیام اما خدا رو شکر به یاری خدا و نظر لطف آقا امام حسین علیه السلام تونستم بدون دردسر در مراسمات شرکت داشته باشم
امسال مراسم خیلی بهتر از سال های گذشته بود و محتوا عالی بود ولی یه چیزی برام خیلی عجیب بود گاهی اوقات میدیم بچه ها حال عزاداری و گریه ندارن ولی یک دفعه نمیدونم چی میشد که حال همه از این رو به اون رو میشد.
من تشکر میکنم بابت عکس های مقدس و زیبای شهدا که در و  دیوار حسینیه رو نورانی کردند و تشکر مضاعف بابت اینکه هر شب یکی از شهدا رو دعوت میکردیم و خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که با مدافعین حرم آل الله ملاقات داشتم
ان شاءالله خدا توفیق جانبازی در راه سیدالشهدا و ایستادگی و مقاومت در این راه را به ما عنایت بفرماید. آمین
اللهم عجل لوليك الفرج 
بسم رب الحسین
بازم یک سال گذشت. ..
تاسوعا و عاشورایی دیگر گذشت...
همه گریه کردند...
همه سینه زدند...
همه در سوگ حسین (علیه‌السلام  )نالیدند،زن ومرد،پیر و جوان،دختر و پسر
و حتی کودکان...
گاه دیده میشد کودک خردسالی چه زیبا در ماتم حسین (علیه السلام ) اشک می ریخت 
گروهی بلند گریه می کردند، گروهی هم بی صدا می باریدند...
گروهی بر سر و صورت و سینه می زدند،گروهی هم مثل شمع آب میشدند...
به هرحال گذشت اما نمیدانم چندنفر به چیزی که میخواستند رسیدند...
امسال محافل کمی متفاوت تر از سال گذشته برگزار شد اما خوشبختانه به نظر حقیر مثبت بود
اتحاد و همدلی در دعای وحدت...
کلیپ های زیبا و تأثیر گذار...
سخنرانی هدفمند و متناسب با مسائلی که اغلب با آن درگیر هستیم....
مقتل خوانی های فوق العاده....
قرائت قرآن و زیارات عاشوراهای دلچسب...
و مدایح و نوحه سرایی هایی که در بعضی شب ها عالی  بود و در بعضی شب ها..........
به هر حال در مقایسه با دیگر محافل به قول حضرت آقا(مدظله )مجالس پرمغزی الحمدلله برگزار شد
دست تک تک عزیزانی که تلاش کردند برای برگزاری هرچه بهتر این مراسمات را میبوسم 
خداوند را شاکریم که با تمام موانعی که بوده و هست توفیق حضور در این مراسمات را به ما داد.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبداللّه الحسین (ع)

آرزوی قبولی عزاداری های همه دوستان

محرم امسال توفیق داشتم در فضایی کاملا دوستانه ،
گرم و صمیمی کنار عزیزان سپری کنم .

بزرگوارانی را دیدم که با نیت خالصانه و
صادقانه برای هر چه بهتر انجام دادن مجلس عزاداری امام حسین (ع) تلاش میکردند . "
اجرکم عنداللّه "

برنامه
هایی که در این محفل انجام شد ( اقامه نماز ، قرائت زیارت عاشورا ، پخش نماهنگ ، جمع
خوانی دعای وحدت توسط همه حضار به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و
تفرقه ، سخنرانی استاد سید محمد خاتمی نژاد ، مداحی ، سوگواری و سینه زنی ) میتوانم بگویم در هیچ یک از محافل عزاداری نمونه آن را مشاهده نکردم . از همه بزرگواران
تشکر و قدردانی میکنم که به نحو شایسته تلاش میکنند که مجلس عزاداری امام حسین (ع)
به سبکی نو برگزار شود . انشاءاللّه لیاقت داشته باشم در مراسم های بعدی هیات
رهروان سید الشهدا شرکت کنم .













من اللّه
التوفیق

سلام. من از میهمانی می آیم. جایت خالی.مهمانی خوبی بود. راستش را بخواهی هر جا که محفل ذکر مولایمان حسین باشد خوب است،حسینیه کوچک بود اما خوب توانسته بود این مصیبت بزرگ را به سوگ بنشیند.سوگواران تنگ نشسته بودند به امید شنیدن نامی که زینت دنیاشان است و نمک زندگی شان.همگی متفق براین قول که حرم قلب عالم است و نام حسین ضرباهنگ سینه ملتهب زمین. و باز همگیشان متفق اند که هر جا نام حسین برند حرم است...من صلح طلبم! اما این شب ها در این حرم کوچک من فریاد زدم که با هرکس که با مولایم سرسازش دارد می سازم و با آن کس که بر طبل جنگ با او می کوبد ناسازم ...من پدر و مادرم را از جان بیشتر دوست می دارم  اما اینجا در این حسینیه فریاد زدم آقا جان پدر و مادرم به فدایتان... من در این حرم کوچک سجده شکر گذاشتم  برای انکه توانستم آقایم  را  یک بار دیگر زیارت کنم  آقایی را که دستچین شده خداست...
بسم الله الرحمن الرحیم
مهدی جانم
ما وبال تو هستیم
دعا کن از این «واو»ها رهایی یابیم
و بال بزنیم در هوایت....
اللهم عجل لولیک الفرج
11شب عزاداری برای سرور و سالار شهیدان در حسینیه رهروان سیدالشهدا علیه السلام توفیق و سعادتی بود که قسمت مان شد ان شاءالله قدر بدانیم و با حضور در این محافل لااقل سیاهه جبهه حق باشیم.
باعرض سلام وخداقوت خدمت تمام زحمتکشان هیئت رهروان سیدالشهدا (ع)به عرض می رسانم من از محفل ذکر امام حسین (ع)مطالب کاربردی و تاثیرگذاری را آموختم  ودرکنار این مطالب آموزنده نصیب بنده حال خوب در روزهای نامراد وکج خلقی های روزگار گردید واین حال خوب وکنار آمدن با روزگارناخوشم را مدیون شما بزرگواران هستم .
او پیر شد از جوانی کردن ما، ما آن جوان ارباً اربا یادمان رفت.
سلام بر خون خدا
سلام بر نور چشم رسول اکرم ص
سلام بر فرزند شهید امیرالمومنین ع و بی بی فاطمه زهرا س
سلام بر کسی که بیعتش را شکستند.
سلام مرا با گلوی بغض فرو خورده ات و چشمان پر از اشک دلتنگی ات و با جگر سوخته ات و قلب پاره پاره ات پاسخ گو.
هفده محفل سوگ گذشت حسین جان ولی نمی دانم چرا داغ تو بر دل من هنوز تازگی دارد و چرا در خلوتم چشمهایم مدام برای تو می بارد . مدتهاست در آرزوی دیدن کربلای تو می سوزم و می سازم و عطش استشمام بوی سیب، وجودم را ذوب می کند .
به یاری خدا محفلی را یافتم که پناه دلتنگی های من برای تو بود ارباب . جایی که با صدای دلنشین و سخنان کوبنده استادش دلم فرو میریخت و چشمانم می بارید به عشق تو . من هنوز این ذکر را مدام با خود مرور
می کنم . نسیمی جان فضا می آید، بوی کرب و بلا می آید ...
در این محفلها بیشتر شناختمت، بیشتر درس گرفتم و بیشتر یاری ات را دیدم . ارباب بی کفنم بعد از خدا شما پشت و پناه استادمان باش، کسی که همه چیز را به جان می خرد و با خستگی هایش آرامشی عجیب را به ما می دهد.
کربلا، نامت را که بر زبان جاری می کنم سیل اشک از دیدگانم جاری می شود و نمیدانم چه سری است، کام تو از فرط تشنگی خشک است، ولی دل من از دوری تو سیل اشک می بارد .
کربلا، جوابم را بده با زبانی که تو را بیشتر رضاست.

بسم الله الرحمن الرحیم
به اذن خداوند امسال، اولین سالی است که شب هایم را در محرم، با کاروان غم عصر ظهور سپری می کنم.
خداوند را شاکرم که در محفلی لیاقت بودن پیدا کردم که خداوند به خاطر دلهای پاک آن جمع، دست ما را می گیرد.
دست هایی که گره کرده در دست عزادار دیگر عاشقانه به یاد شب عاشورا برای دلگرم کردن آقا، دعای وحدت می خوانند و یکدیگر را به حق دیگری دعا می کنند.
عجب لحظات نابی است.
بودن در هیئتی که هم شور حسینی دارد و هم شعور حسینی.
امسال یک چیز را خیلی خوب یاد گرفتم، که در هر دو راهی زندگی، یا راه با حسین ع است یا با یزید و میانه ای وجود ندارد. کسی که خواب باشد با لگد دشمن بلند می شود.
این جبهه تماشاگر نمی خواهد، چه بسا در سپاه یزید بودند افرادی که تماشاگر ماجرا بودند حتی شاید اشک هم ریختند، اما نامشان در همان سپاه نوشته شد ولی تنها حر بود که از خواب بیدار شد و دل به دریا زد.
این را فهمیدم که نباید شلوغ کننده جبهه باطل باشیم با هر کارمان، چه صحبت، چه سکوت و چه فریاد!
مبادا برای امام زمانمان نامه بنویسیم و بعد...
خدا کند که هیچگاه مانند کوفیان نباشیم.
بسمه تعالی 
(ضمن عرض سلام و تشکر و خسته نباشید به همه هم سنگران عزیز.
عذرخواهی میکنم از همه شما به خاطر ثبت این دلنوشته. چون شرط ثبت، حداقل حضور در 7 محفل  بود ومن متاسفانه فقط 5 محفل در کنار عزاداران موسسه بودم اما خیلی دوست داشتم دلنوشتمو بنویسم واگر استاد صلاح ندونن  و دلنوشتمو نمایش ندن ،گله ای نیست)
یا حسین مظلوم! 
محرم امسال دلم جور دیگری گرفت ، جور دیگری شکست،حسی عمیقتراز همیشه داشتم .
حسین جان لعنت هرروزه بر قاتلانت را قرار روزانه مان کردیم تا به برکت آن معرفتی عمیقتر به شما وراهتان بیابیم. لعنت همه کائنات بر آنان.
حسین جان ؛ شما و اهل بیتت یک طرف وآن همه حرامی طرف دیگر؟؟
هزار هزار برایت صف کشیده بودند که چه؟؟؟
از پیامبر(ص)شرم نکردند؟؟نه...!!!
از علی(ع) و فاطمه(س) چه؟؟نه...!!!
از اهل بیتت ؟؟؟نه...!!!
از دعوت نامه هایشان؟؟؟
از قلت سپاهت؟؟؟
.
.
.
وای خدای من با خود چه کردند که این همه پست شدند!!!!
آخر تیر سه شعبه را با گلوی شیر خواره چه کار؟؟؟
چادر زینب را بادست حرامی چه کار؟؟؟
گوشواره کودکان را به غارت چه کار ؟؟؟
خیمه ی بی پناه را به آتش چه کار؟؟؟
پیکر  مطهر  دلدادگان حسین(ع)را به تاختن چه کار؟؟؟
جای بوسه های پیامبر را با تیغ چه کار؟؟؟
سرمطهر  سالار بهشتیان را با نیزه چه کار؟؟؟
مصیبت عالمیان را به هلهله چه کار؟؟؟
وا مصیبتا...
حسین جان مگر چه کرده بودی یادگار علی(ع)؟؟؟
میخواستند تلافی فرق شکافته ی  پدرتان را درآورند یا غم پهلوی شکسته مادرتان را ازیادتان ببرند  یا مظلومیت و تنهایی برادرتان را جبران کنند؟؟؟....
حسین جان به سوگت نشسته ومینشینیم تا نفس میکشیم . نه مصیبتت کم میشود و نه خاکت سردمان میکند خون تو هر لحظه میجوشد ...
پرچم سیاهت را همیشه بر افراشته ایم وعزای تورا به گوش عالمیان میرسانیم. بگذار آنها که به کمین نشسته اند تاتو را از  یادها ببرند  دلخوش باشند ..
ما دوشادوش هم ایستاده ایم و به لطف ومددتان پیرو راهتان خواهیم ماند.
یا لثارات الحسین!
به نام خدا 

قبل از گذاشتن اولین قدم داخل حسینیه برای شرکت در مراسم نیت کردم و ثوابش رو به دستان مبارک امام زمان «عج» سپردم چون میدونستم لیاقت نگه داری ثوابش رو ندارم .

با نیت رفتم داخل، نماز بعد زیارت عاشورابعد بعد،بعداینجاش فرق داشت از این لحظه به بعد بود که باید تامل میکردم.

موقع پخش کلیپ حال و هوایی شدنا تر شدن چشم ها به فکر فرو رفتن ها و دعای وحدت جا خوردم چقدر حسش لطیف و پر ازاحساس نزدیکی بود دستهای کسانی رو که حتی شاید تا حالا ندیدمشونو محکم میگرفتم و دعای وحدت می خوندیم . چقدر دلمو به دلشون نزدیک میدیدم موقع خوندن دستهاشونو محکم می فشردم تا حسم به درونشون زودتر رسوخ پیدا کنه و مدام عکس رزمنده هارو موقع خوندن دعا با خودم مرور میکردم.

سخنرانی استاد و مقتل خوانی، مقتل خوانی که همراه حس اگاهی و تجسم وقایع بود.

و قدم بعدی ذکر مصیبت، ذکر مصیبتی که ذکرمصیبت ما بود و تامل و تفکر، در حین مراسم ترس عجیبی وجودمو فرا میگرفت نکنه تو هم نه نه نه من دوست ندارم هرگز با امام زمانم چنین کنم .

این ترس مقدمه ای برای دانستن در وجودم شد و تلنگرهای همیشگی استاد راه رو برای خودم سخت میبینم پراز ازمون، باید شروع کنم به قدم برداشتن،باید شمر درونم رو بکشم باید برای همراهی مهدی فاطمه «س» بزرگ بشم باید هر روز صبح که از خواب پا میشم حریت رو تا غروب مشق کنم .

میترسم از اینکه یادم  بره و کم بیارم میدونم تا بزرگ شدنم راهی طولانی رو باید سپری کنم.

مراسم محرم موسسه تنها خواندن زیارت عاشورا،سخنرانی و ذکر مصیبت نبود کلاس درسی بود برای بزرگ شدن و حساب و کتاب با خودمون و پایان مراسم اولین چایی محرم امسالو که خوردم یاد چایی مراسم امام حسین«ع» در نیجریه افتادم که شیخ زکزاکی به برکت همین چایی مراسم امام حسین«ع» چقدر سرباز برای مهدی فاطمه«س» تربیت کرده،اخه یکی از شیعیان نیجریه گفته بود وقتی که تازه و پنهانی شیعه شده بوده و با اسرار به مراسم میرفته پدرش میگفته از چایی که شیخ بهت میده نخوری میگن چیزی توش میریزه که ادمو تغییر میده البته نمیدونسته که چایی مراسم امام حسین «ع» کار خودشو خیلی وقته کرده البته چایی نماده و تنها نام حسین «ع» هم قادر به معجزه هست دلم خواست منم واقعا شیعه باشم شیعه .

وقتی که مراسم تموم میشد صبر میکردیم تا حسینیه خالی از جمعیت بشه و چون استاد صلاح نمیدونستن ما پذیرایی کنیم برای جارو کشیدن باهم رقابت میکردیم و نوبت میگرفتیم وحتی فرشارو بین هم تقسیم میکردیم وبا چه لذتی بعضی از شبا که نوبتمون میشد جارو میزدیم تا ماهم شاید در شمار برنج پاک کنای امام حسین«ع» به شمار بیایم.

وعجب ناحیه مقدسه ای بود

واقعا دست من نبود واقعا نبود اشکها خودشون دوست داشتن همراه بشن با هر کلمه از ناحیه مقدسه و صدقه برای حال پریشان مهدی فاطمه«س» 

ممنون استاد به خاطر برنامه ریزی اگاهانه مراسم ممنون از همه مخصوصا بچه هایی که جلو در کفشهارو تو جا کفشی میذاشتن و به عزاداران حسینی خوش امد گویی میگفتن

استاد دلنوشتمو برای خوندن خودتون نوشتم ودر ضمن،پدر موسسه شهادت بدون بچه هاتون مزه نداره دعا کنید که با بچه هاتون در رکاب و زیر پرچم امام زمان«عج» شهید بشیم