دلنوشته های هیأت رهروان سیدالشهداءg


موضوع دلنوشته: محافل ماه رمضان 1397

لطفا دلنوشته های خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید.

موضوعات
آخرین دلنوشته ها در مورد: محافل ماه رمضان 1397
سلام پروردگار روشکرامسال هم در ماه مهمانی خدا در کنار همسنگران تونستیم شب های خاطره انگیزی رو سپری کنیم.کاش بتونیم همیشه به همین منوال و درکنار هم مسیرالی الله روطی کنیم.
به نام خدا
امسال توفیق نصیبم شد و برای اولین بار در طول عمرم به مراسم مناجات خوانی آقا امیر المومنین دعوت شدم .مضامین زیبای مناجات همراه با سوز دل عاشقان فضای معنوی عجیبی رقم زده بود که تقریبا بی سابقه بود.و در آخر با در آغوش گرفتن خواهران عصر ظهوری ام این حس و لذت عالی به اوج می رسید.در آخر خدا را شاکرم که شیرینی مناجات خوانی را در این ماه عزیز به من چشاند و امیدوارم این مراسم ها ادامه داشته باشد.آن شاء الله
باسلام
خداراشاکریم که یکسال دیگرسعادتی نصیبمان فرمودکه درخیمه سرخ وسبزحسینی ومهدوی گرد هم آییم وفرج مولایمان راازخدای منان طلب نماییم.ماه رمضان امسال تفاوتهای چشکمگیری هم از لحاظ کمی وهم کیفی داشتیم بالاخص شب بیست وسوم که فضایی روحانی به محیط حسینیه حکمفرما شده بود.امیدوارم قدر این موقعیت رادانسته وازخداوندتمام خوبی ها راطلب کرده باشیم.
سلام بر ماه شوال و بیاد ماه مبارک رمضان . به ویژه شبهای قدر که باید قدر بدانیم تا لحظه حیات . به پیرو نظر استاد و یکی از همسنگران که از شبهای قدر و مناجات خوانی امسال تمجید کردند . شایسته است ما هم آن شور و شعور را تایید کنیم البته با درجه ای متفاوت از معنویت . بنده متحول شدم اما در همان حال با خودگفتم حیف که این تحول لحظه ای است . همین که این مکان معنوی را ترک کنم اثر این حال از بین می رود و وقتی اثری نماند سازندگی هم بی اثر می شود. بنا براین با تمام شور و شعور این محفل متاسفانه برداشت بنده از این مراسم کم و نا چیز است . گرچه از خداوند متعال خواستم همان طور که شعور می دهد عمل هم دهد برای ترک معاصی واین طور نباشد که در شور قرار بگیریم واشک بریزیم و برسرو سینه بزنیم بعد فراموش کنیم ووای بر انسان که بسیار فراموش کار است .الان که این دلنوشته می نویسم فقط خاطره ای از آن شب برایم ماند ه و اثر بخشی معنوی اش از بین رفته ...در پایان از استاد گرامی وتمامی دوستان عصر ظهوری تشکر واز خداوند متعال اجابت دعای های مخلصانه استاد . و دوستان را آرزومند هستم . ان شا الله ...به یاد حق در پناه حق
با سلام خدمت خانواده عصر ظهور وبا ارزوی قبولی طاعات وعبادات . به لطف خدا امسال توفیق داشتم که تقریبا در تمام مراسم ماه رمضان حضور داشته باشم وبه نظر خودم نسبت به سالهای قبل توشه بیشتری جمع کردم ودرک بهتری نسبت به سالهای قبل داشتم شاید بگویید پس سالهای قبل چه میکردی ولی من فکر میکنم که این لطف خداست که امسال درک بهتری از سال قبل داشتم یعنی حداقل کمی پیشرفت کردم ودرجا نزدم ودر این سال هم هر شب از شب قبل بهتر ودلنشین تر بود به خصوص شب بیست وسوم ماه مبارک واقعا حال دیگری داشت که به نظرم قابل وصف نیست وهمه اینها را مدیون لطف ورحمت خدا وزحمت بی دریغ همسنگران هستم وبه نظرم صحبتهای استاد وشعر خوانی ها ومناجات خوانی دلنشین ایشان نقش مهمی در ایجاد این فضای معنوی داشت انشاالله که این مناجات ومراسم پر فیض ومعنوی ادامه داشته باشد ومن هم توفیق شرکت در این مراسم را داشته باشم .
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام وادب خدمت شما بزرگواران
ماه رمضان رفت اما محرم که هست
ماه رمضان امسال بسیارجالب ودلنشین وبه یادماندنی بود،زیرا که استاد بزرگوارحال وهوای ماه محرم وفاطمیه ورنگ وبوی شهدا رابه مجلس ومحفل موسسه دادند،یقینا نگاه آقا امام زمان ویژه بودکه امسال ماه مبارک دست در دست هم دعای وحدت ونمازجماعت وسخنرانی استاد و احیا لیالی قدرومناجات خوانی ایشان به همه ما شور وحال عجیبی دادند.
کمال تشکر دارم از استاد وپدرمهربان وازهمه خادمین عصرظهوری وهیات رهروان سیدالشهدا
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی درد داشتن با همه تلخیش قشنگه و درد کشیدن با همه زجرش لذت بخش.
گاهی هزار جور نقشه می کشی ولی به هر دلیلی که عمدتا دلیلش کوتاهی خودته، همه اش از دست میره و فقط تو می مونی درد بی...
شب قدر امسال رو رو دوست داشتم و احساس می کنم که هر سالی که میگذره، حالمون بهتر میشه، جگرمون قشنگتر می سوزه، بعضی حرفها رو بهتر می فهمیم، قدر یک سری چیزها رو بیشتر می دونیم،... اما مثل همیشه وقتی همه چی داره خوب پیش میره، ترس سراغ آدم میاد و همه وجودشو فرا میگیره. ترس پایان!
البته پایان همیشه هم بد نیست، اما همین پایان نامعلوم...
خوشحالم از اینکه مثل خیلی از سالهای گذشته منتظر پایان ماه مبارک نبودم. عجیبه که اون روزها خیلی کند می گذشت و این روزها به سرعت نور می گذره تا سهم تو فقط حسرت باشه. حسرت بی توجهی، حسرت اهمال، حسرت روزهای رفته، حسرت...
این حسرت ها یک بخش از دردهای من و شاید خیلی هاست. دردی که از کوتاهی های خودت می کشی ولی همین درد با همه تلخیش برات لذت داره. لذت داره چون درد انسانیته؛ انسانیتی که خفه اش کرده بودی. و لذت داره چون می فهمی که تو دردکشیدن بلدی، تو هم داری حداقل های انسانیت رو احساس می کنی.
با خودت می گی «خداروشکر که –حتی اگه به اندازه یه ذره هم باشه ولی- فهمیدم چی رو از دست دادم.» اون جور که باید نیست ولی همین یک ذره اشکتو درمیاره و همین حال و هواست که راضیت میکنه، هرچند درد داره. و هرچی سوزشش بیشتر باشه راضی تر میشی...
یه وقت آدم می فهمه و درد میکشه، ولی یه وقت آدم نمی فهمه و درد نفهمی خودشو داره. حتما درد اول افضله ولی درد دوم هم غنیمته...
عصرظهوری ها این روزها بودنِ با شما بخشی از لذت زندگی منه، لطفا همیشه یک خانواده بمونید، همیشه یکدل باشید، همیشه با هم مهربون باشید، همیشه در کنار هم باشید، همیشه رحماء بینهم و اشداء علی الکفار باشید...
یا رب اِنَّ لنا اَملاً طویلاً کثیراً
اِنّ لنا فیکَ رَجاءً عظیما
عصیناک و نحن نَرجو اَن تَستُرَ عَلینا
وَ دَعوناکَ و نحن نَرجو اَن تستجیب لنا
فَحَقِّق رَجائَنا
فقد علِمنا ما نَستَوجبُ بِاَعمالِنا...
سلام به همه عصر ظهوری ها
بذارید جریان رو براتون تعریف کنم.
همیشه یه عصر ظهوری باید بدونه که جنگه، اینو فرشته ی نجات میگه.مبادا خواب باشیم نکنه با این جریان ها ما رو هم ببرن.
منو بردن میدونی چیکار کردن امام حسین رو از من گرفتن ، خدا رو از من گرفتن؛ چی بهم دادن لذت های زود گذری که هر کدوم از لذت هاش تو رو بیشتر از خدا دور می کرد، بهم غصه و غم دادن‌، تنهایی بدون خدا رو بهم دادن. باید دردت بیاد خدا رو نداشته باشی اما خدا ما رو خیلی دوست داره ما ادما رو با همه جور کار اشتباهی می پذیره. برای اینکه برگردیم همه کاری میکنه؛اما ما انقدر گناه میکنیم که لوح اعمالمون سیاه نمیشه سوراخ میشه. هیچ چیزی توی این دنیا ارزش معامله با امام حسین نداره. فرشته ی نجات این رو میگه.
فرشته ی نجات، من رو از خواب غفلت بیدار کرد. من رو از چاه گناه و غفلت کشید بیرون.
ماه رمضان رو ما همیشه میگیم ماه میهمانی خدا؛
فرشته ی نجات میگه توی این مهمانی و سفره ای که خدا پهن کرده، آقامون حسین صدر این مجلس بعد ۷۲ شهید کربلا و شهدای دیگه هم هستند.چه لحظه ی خوبیه که به این مهمانی دعوت بشی و هم نشین آقامون حسین وحضرت عباس باشیم چه لطف بزرگی.
خدا خیلی بزرگه، خیلی مهربونه. خدا برای اینکه من لیاقت پیدا کنم برای این ماه ، فرشته ی نجات برای من فرستاد. فرشته ی نجات به من خیلی کمک میکنه؛ کمک کرد تا برای این ماه لیاقت پیدا کنم. دل و روح من رو آماده کرد تا بتونم با خدای خودم ارتباط برقرار کنم.فرشته ی نجات به من مومن واقعی بودن رو یاد میده.روح و ایمان من رو از نو ساخت استوار و محکم که با هر بادی نلرزه، بهم یاد داد چجوری مراقب باشم که ایمانم استوار و محکم باقی بمونه.
وقتی این مهمانی رسید، فرشته ی نجات دستم رو گرفت و من رو همراه خودش به این مهمانی آورد. وقتی وارد این مهمانی شدم خدا من رو در آغوش گرفت نذاشت کسی بفهمه سر افکنده به این مهمانی اومدم. فرشته ی نجات و آقام ابوالفضل رسم دل دادگی به حسین رو بهم یاد دادن و من شدم دل داده ی حسین.
سیدالشهدا من رو با تمام رو سیاهیم پذیرفت.چشمه ی اشکم با اسم ایشون گره خورد. طلسم خشک بودن اشک های من شکسته شد. حالا میتونم گریه کنم با اسم حسین و گناهانم رو با اشک هام بشورم و از خدا طلب مغفرت کنم.
خیلی شیرینه زندگی با اسم امام حسین.
این دل دادگی شیرین ترین و لذت بخش ترین هدیه ای بود که خدا بهم داد. این لذت زود گذر نیست پایداره.آرامشی داره که هیچ وقت نداشتم.زندگیم الان هدف داره.
من شب اول مناجات خوانی راه و رسم عاشقی رو یاد گرفتم. راه ورسم بندگی رو آموختم. مناجات خوانی امیر المومنین من رو عاشق کرد‌. هر لحظه و هر ساعت برای مناجات خوانی لحظه شماری می کردم تا دوباره حال خوب عبادت رو درک کنم.شبای مناجات خوانی التماس میکردم که دعا زود تموم نشه چون نمیخواستم اون حال خوب ترک بشه.
فرشته ی نجات به من یاد داد چجوری رسم ادب به جا بیارم.همیشه به من میگه سعادت و خیر دنیا و آخرت در گرو خدمت به سیدالشهداست. من عاشق این شدم که خادم الحسین باشم و خدمت کنم.
فرشته ی نجات به من یاد داد تمیز زندگی کنم. زندگی که یاد خدا در اون همیشه پر رنگه و دائم حسش کنیم.
فرشته ی نجات به من خیلی چیزا یاد داد. یاد داد توی رفتارم مراقب باشم.به من یاد داد عفت و حیا چه معنی داره.بهم یاد داد تا آمادگی و لیاقت پوشیدن چادر 《حضرت زهرا 》رو داشته باشم. خدا زندگی جدیدی به من هدیه کرد و بوسیله فرشته ی نجات راه زندگی کردن رو بهم نشون میده.
شب های قدر امسال با سال های دیگه خیلی فرق داشت عالی بود.عطر شهدا رو حسابی حس می کردی. حال و هوامون شده بود مثل رزمنده هایی که توی جبهه ها مراسم های ساده داشتند و از خدا طلب مغفرت و آرزوی شهادت می کردند.چون بچه های عصر ظهور توی جبهه های جنگ نرم دارن مقابل دشمن می جنگن. این حرف ها رو فرشته ی نجات به من یاد داده. توی شب های قدر امسال حال و هوای هیچ کس زمینی نبود، همه دل و روحشون پیش سیدالشهدا بود.چون تا اسم آقام حسین میومد دیگه هیچ کس کنترل اشک هاش دست خودش نبود.این یعنی من پیش یه عالمه عاشق نشسته بودم. فرشته ی نجات میگه خریدار این اشک هایی که برای سیدالشهدا ریخته میشه مادر سادات هست.خداکنه لیاقت پیدا کنیم حضرت زهرا شفاعتمون کنه.ان شاءالله
ماه میهمانی خدا خیلی زود تموم شد و من دلم برای اون شب ها حسابی تنگ میشه.این ماه برای من تولد جدیدی بود. برای من این ماه مثل بقیه ماه های زندگیم نبود این ماه پر از عشق و محبت خدا بوده و هست.از خدا ممنونم که به من اجازه داد این شب های خوب و حال خوب رو تجربه کنم.کاش هر شب زندگی من مثل اون شب ها بود.
کاش و ای کاش از این لحظه های خوب نهایت استفاده رو کرده باشیم.
خداکنه بیشتر و بیشتر در آغوش خدا باشیم.ان شاءالله این حال خوب پایدار باشه برای همه.
« به نام خدایی که همین نزدیکی ست »

رمضان رفت، ولی کاش صفایش نرود
سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود
کاشکی پر شده باشد دلم از نور سحر
همره روزه و افطار، نوایش نرود

رمضان امسال خیییلی زود گذشت...عجیب غریب بود...انگاری از مریخ آمده بود...!!
تا چشم به هم زدیم، به نیمه رسید و تا به خود آمدیم به انتها، و ناباورانه ما را با فراق اندوهناکش روبرو کرد.
مراسم هفتگی و برنامه های مناسبتی هیأت با سخنرانی های تاثیرگذار جناب استاد بسیار عالی برگزار شد.
صفا و صمیمیت هم خانواده های عصر ظهوری در کنار سفره های ساده اما پر برکت افطار لحظات شیرینی برایمان رقم زد. هرچند ترک یکی از سفره های افطار به دلیل رنگین بودن، توسط جناب استاد کاممان را تلخ کرد، اما حلاوت و شور و حال شبهای دیگر را نمی شود نادیده گرفت.
بنده به دلایل خاصی متاسفانه توفیق حضور در مناجات خوانی ها را نداشتم، اما در همه آن شبها، ساعت 11 شب دلم راهی حسینیه عزیزمان می شد، فکر و ذهنم آنجا بود و همواره به احوال حاضران آن محافل غبطه می خوردم.
شبهای با عظمت و سرنوشت ساز قدر، با شکوه تمام و معنویت فوق العاده سپری شد.
در راه پیمایی پرشور روز قدس، با حضور جناب استاد، برادران گرامی و خواهران عزیز عصر ظهوری و با وجود بنرهای بسیار خاص موسسه با جملات کوبنده و برّنده احساس اقتدار و سربلندی کردیم.
شخصا این جمله روی یکی از بنرها را خیلی دوست داشتم، ازش لذت بردم و حس خیلی خوبی بهم داد :
موسسه قرآنی عصر ظهور
در "بیت المقدس" نمایندگی فعال می پذیرد.
به زودی

در غروب واپسین روز رمضان، مرور دعای 45 صحیفه سجادیه از زبان شیوا و رسای زینت عبادت کنندگان عالم، حضرت زین العابدبن(علیه السلام) در وداع با ماه رمضان، قطرات اشکی بر گونه ام روان ساخت و حسرت و اندوهی بر دلم نشاند، از این جهت که آنچنان که باید قدر این ماه پر برکت و ساعات و دقایق بی همتایش را نشناخته و حقش را به شایستگی ادا نکرده ام. افسوس که این فرصت ناب از کف رفت و تا سال بعد، خبری از رمضان و فرصت های طلایی اش نخواهد بود.
حسن ختام ماه رمضان برای ما عصر ظهوری ها، جلسه میثاق صبح عید فطر بود که حاضران با حضور خود با جناب استاد و آرمانهای بلند موسسه پیمان محکم بستند.

خداوندا...
ماه رمضان در میان ما بس ستوده زیست و ما را مصاحب و یاری نیکو بود...
اینک با او وداع می کنیم، همانند وداع با عزیزی که فراقش بر ما گران است...
و رفتنش ما را غمگین و گرفتار وحشت تنهایی کند...
بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدی...
بدرود که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم...
و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناک...
(امام سجاد علیه السلام)

خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای ماه شبهای روشن...!!
سلام خدمت همسنگران عزیز باور کنید اسم همسنگر که می آید دلم می لرزد نه از ترس بلکه از شدت دلتنگی همسنگران در دفاع مقدس همسنگرانی که در عین گمنامی نامی داشتند برتر از فرشته ها در پیشگاه خداوند فرشته هایی همچون شهید اکبرزاده شهید سیاوش امیری شهید عمران خانلری شهید جعفر اخوتیان و دیگر شهدای عزیز شهدایی که در آنزمان از دل و جان حسین گونه جنگیدند و کوچکترین تعلقاتی به دنیای امروز من و شما نداشتند در طول این زندگی پنجاه ساله شب قدرامسال را که در کنار شما بودم و مناجات امیر المونینی علیه السلام و کلا محافل ذکر ماه مبارک رمضان را درک نکردم مگر یکبار باحضور همان شهدای عزیزی که اسم چند تای آنها را بردم . شب های قدری در کنار آنها بودم که امسال همان حال و هوا همان حس و سبک بالی به من دست دارد که بعد از آن تا کنون تجربه ای مجدد نشده بود. همسنگران عزیز بیایید قدر این لحظاتی را که در کنارهم هستیم بدانیم تا بعدها حسرت به دل نمانیم قدر موسسه را بدانیم شاکر خداوند منان و امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف باشیم شاکر خون سید الشهدا باشیم و مدافع خون شهدایی که به آنها مقروضیم .زینبی زندگی کنیم و حسین گونه بمیریم . خداوندا ما را لحظه ای از یاد شهدا و امام شهدا غافل نفرما آمین یارب العالمین
باسلام
رمضان رفت وعیدش امد
رمضان رفت وصفایش امد

رمضان ماه خدابود ودلی پرازرازونیازهایی که نمی توانی به بهترین دوست دنیائیت هم بگویی ولی...کسی بود نه بگذاربهتربگویم نوری بود امیدی بود ارزویی بود. که مرا می دید وبه مولای یا مولای من گوش می کردهرچه پرشورترصدایش می کردم. نزدیکتراحساسش. می کردم الهی این حال خوب راازما نگیر اشکهایمان را نگیرکه بریدن از این دنیا دراین اشکهاست الهی جمع ماراپرشورومعنوی تر بگردان
عاقبت به شهادت
اللهم الرزقنا شهاده فی سبیل الحسین(ع)
خداحافظ ای ربّنای غروب
خداحافظ ای لحظه هاي سحر
خداحافظ ای ماه چشمان ِ تر
خداحافظ ای بغض افطارها
خدا حافظ ای ماه ِ ديدار ها

سجده شکر بجای آورید.
. درست یادم نیست اما فکر کنم جلسه اول تفسیر در ماه مبارک رمضان بود که استاد در انتها جواب سوال یکی از دوستان رو به همه ما گفتند: سجده شکر بجای آورید که با موسسه آشنا شدید.
این جمله مرا برد به سالهای قبل که با موسسه آشنا نشده بودم یا سالهای اول که کلاس مفاهیم می آمدم ، اما فهم و لیاقت حضور در هیات را نداشتم .
به اینکه قبلا کجا مراسم می رفتم و ماه رمضان برایم چه شکلی بود‌. راستش آن روزها ماه رمضان برایم خلاصه می شد در خواب و سریال و برنامه ماه عسل و تعطیلی برخی امورات جاری و....مراسم رفتن آن روزها فقط خلاصه می شد به شب های قدر که اغلب با عده ای از دوستان و بیشتر به چرت زدن و خوردن و شنیدن غرهای خانم ها به یکدیگر و ما می گذشت.
من متاسفانه یا خوشبختانه غیر از موسسه مراسم های زیادی را تجربه نکردم پس مقایسه کردن برایم ممکن نیست. راستش نیازی هم به تجربه کردن نمی ببینم. اینجا همانجا ییست که می خواهم همانجا که تعداد آدم هایی که صدایشان به عرش می رسد کم نیست. همانجا که کسی هست که حواسش هست تو کج نروی.
مراسم هفتگی که به افطاری ختم می شد امسال خیلی کم بود اما همان تعداد هم منجر شد به :معاشرت بیشتر با خواهران عصر ظهوری و تلاوت چند صفحه از قرآن کریم در بهار قرآن و با خبری از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی جامعه با پخش کلیپ ،وحدت با دعای وحدت ،سخنرانی خوب و تاثیر گزار استاد و یادآوری بودن در ماه پر برکتی که زود تمام می شود و تو نباید با فیلم و سریال زیاد تلفش کنی و باید از برکاتش استفاده کنی شاید که سال آینده زنده نباشی.
امسال مناجات خوانی ها پرشورتر برگزار شد. و من به لطف خداوند متعال و همراهی خواهران عصر ظهوری توفیق حضور در چهار محفل را داشتم.
.مناجات امیر حال عجیبی داشت. هر هفته یادت می انداخت که تو چقدر کوچکی و خدا چه قدر بزرگ هر هفته فرصت داشتی توبه کنی و هر هفته وقتی بود برای آدم شدن. وآه وآه از من و امان از نفس.
شب های قدر امسال با همه کمبود جایی که داشتیم چرت نزدیم چون مراسم نه طولانی بود و نه خسته کننده. از فضایل شب قدر شنیدم و با تمام توان از خدا خواستیم برای ما خوب بنویسید .در کنار همه خواسته هایم از خدا خواستم بنویسید :که سال آینده به شرط حیات بازهم عصر ظهوری باشم و بازهم کنار بندگان خوب خدا قرآن سر بگیرم.
هر سه شب به حال دوستانم غبطه خوردم اما شب بیست وسوم عجیب تر از هر سه شب بود با اینکه قرآن به سر تمام شده بود تعداد زیادی از دوستان خیال نشستن نداشتند و ایستاده اشک می ریختند. حال عجیبی بود که در کلمات نمی گنجد.
خادمی ماه رمضان بوی دیگری داشت.
روزهای اول که موسسه آمده بودم یکی از خواهران داشت اتاق آقایان موسسه قدیم را تمیز می کرد، خیلی برایم عجیب بود که چرا اینکار می کنه . موسسه آن روزها برای من مثل موسسه زبان بود که می رفتم و نمی فهمیدم چرا یکی از شاگردان موسسه ای باید آن موسسه را تمیز کند. حالا داشتن لیاقت همون خدمت یا خادمی در بخش های دیگه برام تبدیل به حسرت شده بود و هر روز برگه خادمی می گشتم تا ببینم کی نوبت من می رسه.
نمی دونم اما فکر نکنم جایی بجز دستگاه امام حسین علیه السلام باشه که آدم ها برای اینکه بهشون نوبت برسه که کار کنند لحظه شماری کنند یا حتی غصه بخورند که نوبتشون نشده یا رد شده و....
ماه رمضان امسال با پنج سال پیش برایم فرق داشت چون:
من عصر ظهوری بودم و
و کنار همسنگرانم قرآن به سر گرفتم.
و نوای مولای یا مولای پدرم را شنیدم.
در حسینیه کنار دوستان و همراهان خوبم نفس کشیدم
چند شبی خادم هیات رهروان سیدالشهداء علیه السلام شدم. و چند شب با افطاری بی رنگ و لعاب کنار خواهران روزه ام را باز کردم.
.سخنان خوب و با منبع بدون حب و بعض شخصی از زبان استادم شنیده بودم.
و.....
اللهم عجل لولیک الفرج
و به امید پیروزی جبهه حق بر باطل
محافل هفتگی در ماه رمضان را شرکت نکردم. مناجات خوانی دلنشین بود، مراسم های شب های قدر مفید و دلنشین بود. تشکر می کنم از تمامی افرادی که در برگزاری محافل تلاش کردند. ان شا ٕ الله طلب حضور بیشتر در چنین محافلی از خداوند بخواهم.
سلامی از جنس مهر تقدیم نگاهتون,مهمونی خدا تموم شدو دوباره قلبم با لحظه های بیاد موندنی خونه پدری(موسسه)آروم گرفت ,گوشه ی چشمم تر از دلتنگی روزهای زیبای رمضان ,شبهای آروم و سحرهای دوست داشتنی ,اوج شیرینی ها به شبهای مبارک قدر گره خورد .بهشت زیبای خونه پدری ,دیدن خواهرای مهربونم,ذکرهای با عشق بابا,شور همسنگرها به دلم نور میده و روحم از غصه ها سبک میشه .شب ۲۱دلم شسکت و دعوتنامه چند تا از عزیزام به این محفل نور رو از خدا و با قلب پاک یکی از خواهرام خواستم شب ۲۳ معجزه خدا و اجابت دعای خواهری ام رو دیدم و اسباب اومدن عزیزام جور شد و باهم اومدیم مراسم احیا عجب شبی شد ,احساس بی وزنی میکردم بال پروازپیدا کرده بودم میتونستم تا بالاترین طبقه گنبد فیروزه ای پرواز کنم ,انیس لحظه های خلوت و تنهایی ام بخاطر این همه نعمت شکر .خدا جونم مراقب بابای خوبمون ,خونه قشنگ و با صفامون و خواهری های مهربونم باش بهتر از همه میدونی خیلی دوستشون دارم و دیدن صورت ماهشون آرامش قلبم ,عافیت و عاقبت بخیری و هرچه تقدیر نیک خداوندی برای همشون از صمیم قلب میخوام (إلهی آمین) خداجونم بازم ممنونم بخاطر وجود دوست داشتنی بابا و خواهرام و خونه با صفای پدری