اولین محفل ماه شعبان ( ویژه برنامه ولادت امام حسین علیه السلام)


اولین محفل ماه شعبان ( ویژه برنامه ولادت امام حسین علیه السلام)
1397/1/31

  اعلام برنامه

ساعت 18:45 الی 18:56) تلاوت قرآن توسط آقای صفایی
ساعت 18:57 الی 19:00) جمع خوانی دعای وحدت به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 19:00 الی 19:30) مولودی خوانی توسط آقایان دولت آبادی و تاجیانی
ساعت 19:30 الی 20:00) سخنرانی توسط استاد خاتمی نژاد
ساعت 20:05) اقامه اذان توسط آقای صفایی
ساعت 20:15 الی 20:35) اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء توسط آقای خاتمی نژاد
ساعت 20:40) اتمام مراسم و پذیرایی


آزمایش در کلام امیرالمومنین علیه السلام

حکمت 93 نهج البلاغه:
- امام(عليه السلام) فرمودند: هيچ كس از شما نگويد خداوندا! به تو پناه مى برم از اين كه مرا امتحان كنى، زيرا هيچ كس نيست مگر اين كه امتحانى دارد. ولى اگر كسى مى خواهد به خدا پناه برد و دعا كند، از آزمون هاى گمراه كننده به خدا پناه برد.
- اینکه بگوییم خداوندا ما را آزمایش نکن، کار اشتباهی است باید بخواهیم تا در آزمایش های دشوار زندگی، موفق شویم.
- در اوج فتنه تشخیص حق و باطل خیلی سخت می شود. خیلی افراد در طول تاریخ پایه کار اسلام بوده اند ولی در مواقع نیاز، در اثر فتنه ها، جبهه حق را رها کردند.
- یکی از راه های تشخیص حق و باطل این است که ببینیم افراد زیر علم چه کسی هستند و چه کاری انجام می دهند؟
امام خمینی رحمت الله علیه:
- هرگاه دیدید آمریکا شما را تشویق می کند، آن روز، روز عزایتان باشد.
- جبهه باطل هیچ وقت تسلیم نمی شود و تمام تلاشش را برای نابودی جبهه حق می کند ولی وظیفه اهل جبهه حق ایستادگی است.
- بیان خاطرات 38 و 41 از کتاب یادگاران شهید همت با موضوعات خستگی ناپذیری در یاری جبهه حق و محبوبیت شهید در میان رزمندگان.
خاطره 38:
- بدنش پر از جوش‌های چركی شده بود. مجبور بودم چرك آن‌ها را خالی كنم. حاجی هم باید چند روز استراحت می‌ كرد تا كاملاً خوب شود. شروع كردم به توجیه كردنش كه نباید حركت كنی،‌ باید بمانی تا خوب شوی و كلی دلایل پزشكی آوردن. او هم همینطور سرش را تكان می‌داد. خیالم راحت شد. فكر كردم توجیهش كرده‌ام.
اِ ! حاجی كجاست؟
گفت بچه‌ها تنهان،‌ همین الآن باید خودم رو برسونم پیششون.
خاطره 41:
- ریخته بودند دور و برش و سر و صورت و بازوهاش رو می‌بوسیدند. هر كار می‌كردی،‌ نمی‌توانستی حاجی را از دستشان خلاص كنی. انگار دخیل بسته باشند، ول كن نبودند. بارها شده بود حاجی،‌ توی هجوم محبت بچه‌ها صدمه دیده بود؛ زیر چشمش كبود شده بود، حتی یك‌بار انگشتش شكسته بود.
سوار ماشین كه می‌شد،‌ لپ‌هایش سرخ شده بود، این‌قدر كه بچه‌ها لپ‌هاش رو برداشته بودند برای تبرك! باید با فوت و فن برای سخن‌رانی می‌آوردیم و می‌بردیمش.
- خب، حالا قِصر در رفت؟ یواشكی آوردنش؟ وقتی خواست بره‌ چی؟
بین بچه‌ها نشسته بودم و می‌شنیدم چی پچ‌پچ می‌كنند. داشتند خط و نشان می‌كشیدند. حاجی رایواشكی آورده بودیم و توی چادر قایمش كرده بودیم. بعد كه همه جمع شدند، حاجی برای سخنرانی آمد. بچه‌ها خیلی دلخور شده بودند.
سریع سوار ماشین كردیمش. تا چند صد متر،‌ ده بیست نفری به ماشین آویزان بودند. آخر مجبور شدیم بایستیم و حاجی بیاید پایین.

سخنران: آقای استاد خاتمی نژاد


عکس هایی از محفل

راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.