اولین محفل ماه رجب


اولین محفل ماه رجب
1396/1/31

  اعلام برنامه

ساعت20:08) اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء
ساعت.20:28) قرائت قرآن توسط برادر قاسمی
ساعت20:38) قرائت بخشی از زندگینامه “شهید محمود معین الاسلام” و تقدیم ثواب مجلس به روح ایشان
ساعت 20:43) پخش نماهنگ “مروری بر سال 95 “به مدت 4 دقیقه
ساعت 20:47) جمع خوانی دعای وحدت توسط همه حضار به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 20:48) سخنرانی جناب آقای حقدادی
ساعت21:42)پایان مراسم و پذیرایی


   این محفل سخنرانی نداشت!


شهید محمود معین الاسلام

  زندگی نامه
نام پدر: ولی الله
تاریخ تولد: 01/06/1341
محل تولد: اراک
نام عملیات: والفجر چهار
تاریخ شهادت: 27/08/1362
محل خاکسپاری: اراک
محل شهادت: پنجوین
زندگی نامه شهید
سال 1341 در خانواده اي روحاني در اراک چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ ولي الله معين الاسلام سرپرستي مدرسه علميه سپهداري اراک بود . محمود در نزد پدر اولين جرقه هاي اخلاق و فضيلت و صداقت را مزمزه کرد.او تحصيلاتش را ادامه داد تا سالهاي 1356و 1357فرارسيد ,سالهاي مبارزه نفسگير با طاغوت وستم .
اين دوران همزمان بود با اوج گيري نهضت اسلامي و محمود نيز مانند ديگر شيفتگان راه الله فعالانه در مبارزات بر عليه رژيم طاغوت شرکت کرد. چند بار با مأمورين نظامي وانتظامي شاه درگير شد و هربار با کمک خدا و زيرکي و شجاعت بي نظير خود, از معرکه به سلامت گريخت.
ضمن حضور فعال در صحنه هاي مختلف انقلاب به مطالعه نيز مي پرداخت پس از پيروزي انقلاب همراه با دوستان شهيدش فضلعلي جباري، محمد صدر نور، مجيد ترکماني، محمود چقائي، و… اقدام به تاسيس وفعاليت در انجمن اسلامي دبيرستان محبان امام علي (ع) پرداختند. پس از اخذ ديپلم در سال 1359 جهت ادامه خدمت و پاسداري از آرمان هاي بلند انقلاب وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اراک شد.
مدتي در مرکز آموزشي سپاه در استان مرکزي دوره آموزشي ديد و بعد از آن در بخش عمليات سپاه به فعاليت پرداخت. مدتي بعد به همراهي جمعي از همرزمانش به کردستان رفت تا در مقابل ضد انقلاب که جنگ داخلي را در آنجا به راه انداخته بود بايستد.
پس از بازگشت از کردستان در روابط عمومي سپاه به فعاليت پرداخت و مسئوليت کتابخانه و نوارخانه را به عهده گرفت و با سخت کوشي خود باعث شد کتابخانه و نوار خانه را از نظر کمي و کيفي فعال گردد. در کنار اين فعاليت به تشکيل کلاس هاي اصول عقايد و آموزش قرآن جهت اعضاي نوجوان کتابخانه پرداخت و به اين ترتيب تعداد زيادي از اين برادران را از اين جهت آموزش داد. محمود براي تشويق بچه ها از پول خويش کتاب هاي زياد و نوارهاي مناسب با سنين آنان تهيه و به آنان اهدا مي کرد.
شهادت مجيد ترکماني در عمليات بستان در او تأثير عجيبي گذاشت و او را عاشق بي قرار جبهه نمود .اين بود که به عمليات سپاه آمد و در اکثر عمليات لشگر اسلام شرکت نمود. در عمليات «فتح المبين» مسئول دسته و در بيت المقدس فرمانده گروهان در عمليات محرم فرمانده گردان و در عمليات «والفجر مقدماتي» و «والفجر سه و چهار» معاون فرمانده گردان بود . دوستان و همرزمانش از رشادت ها و دلاوري هاي او خاطرات بسياري دارند.
شهيد محمود بر حفظ ارزش هاي متعالي انقلاب و حفظ خط صحيح انقلاب که همان خط ولايت فقيه و حزب الله است به شدت پاي مي فشرد و در اين رابطه هرگز حاضر به کوتاه آمدن در هيچ شرايط زماني و مکاني نبود.
اعتقاد راسخ او به دعا و نقش و تأثير آن در عمل انسان باعث شده بود علاوه بر مداومت خودش بر دعا ديگر ان را نيز تشويق به قرائت دعا وقرآن مي نمود. وقتي نوشته ها و يادداشت هاي او را مشاهده مي کنيم چنان از روح عرفاني و عاشقانه زيبايي برخوردار است که تمام وجود انسان را تحت تأثير افکار عميق خداييش قرار مي دهد.
اعمالش را در نهايت خلوص و به دور از ريا انجام مي داد تا جايي که کمتر کسي از يارانش از نماز شب خواندن او اطلاع داشت. به قرآن عشق مي ورزيد و از ميان آيات شريفه قرآن سوره انشقاق را بسيار تلاوت مي کرد.
يکي ديگر از خصوصيات محمود اين بود که ضمن پذيرش اصل لزوم تشکيلات از هر گونه تشکيلات محوري و تشکيلات زدگي متنفر بود و با اين روحيه, آن را نوعي شرک مي خواند و به همين دليل هم در مصاحبه اش در منطقه عملياتي والفجر اين را متذکر مي شود که واي بر شما اگر چيزي غير از خدا را اصل و پايه و هدف قرار دهيد ,حال هرچه که مي خواهد باشد. چه نام و چه مقام و چه سازمان . اسم اين عمل را جز شرک نتوان گذارد.
قريحه و استعداد او در سرودن اشعار از خصوصيت بارز ديگر اين شهيد بود که در زمينه هاي بسيار جالب با مضامين بسيار عالي سروده است.
او عاشق جهاد و شهادت بود و هم چون پرنده اي از ميداني به ميدان ديگر مي شتافت و شهادت را چون گمشده اي گرانقدر مي جست آن چنان که در اين نوشته اش مي گويد:
اکنون که اشتياق جهاد را در سراسر وجودم احساس نموده ام و آرزوي نوشيدن شهد شهادت و رسيدن به وصال يار را در ذره ذره وجودم احساس مي کنم ,روانه ميعادگاه مي گردم تا شايد بتوانم در اين راه که راه اولياء الله باشد جان خود را نثار نمايم ليکن از خداوند منان مي خواهم که بينشي به من عطا فرمايد که شهادت را بشناسم و با شناخت شهادت و رسيدن به آن بتوانيم چراغ نور افروز شهداء را فروزان تر گردانم .حال که در انتظار وصال, روانه ميعادگاه گرديده ام اميدوارم که خداوند نيز ترحمي بر اين بنده گناهکار خود بنمايد و ما را نيز به جمع رحمت گزيدگان بپزيرد. از حضرت حق تعالي مسئلت دارم که ان شاءالله اين عشق دو طرفه گردد.
واقعاً عاشق لقاء الله بود وسرانجام در ظهرگاه جمعه بيست و هفت آذر 1362 پس از عمليات پيروزمندانه والفجر چهار به هنگام آماده شدن جهت اقامه نماز در حين گرفتن وضو در منطقه پنجوين مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار گرفت و دعوت حق را لبيک گفت و مصداق اين حديث شريفه قدسيه قرار گرفت.
خداوند فرمود :اگرمن عاشق بنده اي شدم او را مي کشم.
آثارباقي مانده ازشهيد
بلال عاشق
بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان
بر بام مسجد عشق بلال عاشقي گفت
از آرزوي مرگ او، به باغ دل خون شکفت
گفتم مرا زين جنون، گويا که مجنون شوم
با خون خود جوش سرود، آن چه زبانش نگفت
بعدا چناني و بايد نمايي چنين
بعد قيامي ز جان بايد حسين به خون بخفت
با آب ديده هر شب، ياران وضو بسازيد
کاين آب پاک کوير خاک دلان
سجده گه دلداده زان تيغ لاله گون شد
گويا نما ز سحر به سر شما به سر آشفت

ققنوس سرگشته
دل نه گفتم رفته و بيچاره ام
ققنوس سرگشته ام آواره ام
ماهي افتاده در آب بيرون
چشم دلم پرشده از اشک خون
يا رب و يا رب کرم افزون نما
مرحمتي بر دل مجنون نما
يا رب و يا رب گنه آلوده ام را
ببخش و نظر بر دل زارم نما
عاشقي و درد فراقم ببين
گويمت امشب، تو کنارم نشين
جمله ياران همه مست جنون
بر در لطفت همه جمعند کنون
مست دعا، غرق مناجات تو
آمده نزدت همه سادات تو
دل شکنان ضجه زنان آمديم
پس تو بيا بين که چه سان آمديم
اين همه ما مثل همه دستان جلو
اين همه فرياد برآرند شنو
بسمه تعالي
آييم به ديدار خدا
من مي روم به شهر عشق ي
اران مرا همراه شويد
من مي روم به کوي درد
در شام من چون مه شويد
اي ياوران شور من
نورانيان نور من
مرهم خدا، درمان خدا
آريد و بر ناسور من
پروانه هاي خون نگار
ما را شدند چون از کنار
ياد آوريم زان نوگلان
گرديده بر کيوان سوار
ما را نشايد بي خودي
گويند ما را چون شدي
پيمان مگر بشکفته اي
ما را چنين همره بدي
آييد تا آوا زنيم
هيهات پيمان نشکنيم
آييد و با آوايتان
از هجرتان در شيونيم
اي سرخوشان مست وصال
اي محو و گم غرق جمال
ياران عاشق و شهيد
خوش رفته در راه کمال
نزد خدا از بهر دعا
خواهيد و تا گرديم رها
آري من و ياران را
داده ايم اين زمزمه
تقديم به مادر دردمندم
سلام اي مادرم اي مادر پا کم
من اين جا هر زماني دعا گوي تو هستم
بر آن گشتم که خود را از اين زندان تنگ دنيا رها سازم
که جسم را در ره دينم فدا سازم
چو اسماعيل سر بي ارزشم را هديه روح خدا سازم
من امروز از کنار تو رفتم به دامان خدا
تا که خود را از جدايي ها جدا سازم
مادرم مي دانم که از دوري من ديده ات گريان است اما
مخور اندوه، مکن شيوه، که محمودت به جز راه فلاح راهي نرفت
اگر شد کشته بر ميدان جنگ
مزن بر سر مکن شيون
جگر گوشه ات زير بار هيچ شاهي نرفت
حلالم کن حلالم کن حلالم کن

اليس الصبح بقريب
ليله القدر
صداي ناله مي آيد، صداي گريه مي آيد
نمي دانم کدام عاشق سري بر سجاده مي سايد
ز شوق لحظه ديدار مي لرزد
ز قهر و خشم آن محبوب مي ترسد
و ناراحت شدم چرا که به خوبي دريافتم با خدا و پيامبر و اولياء و شهداء بيگانه شده ايم و ارتباطمان را به واسطه غرورمان قطع نموده ايم. به همين دليل تصميم گرفتيم که شب را به دعا بگذرانيم نمي دانم درباره دعاي توسل اين شب چه بنويسم…. اصلاً حال اين شب قابل وصف کردن نيست محفل آن چنان شور و حالي داشت که من يقين کردم اگر بعد از اين دعا به عمليات مي رفتيم حتماً همه شهيد مي شدند. براي چند لحظه تمامي بدنم لرزيد و لرزيد تنها به اين گواهي داد که امام زمان (عج) در بين ما و کنار ماست و همين طور احساس کردم که مجيدم نيز آن جا است (مجيد شهيد)و….
خاطره تمام شدن فشنگ
ديشب از ساعت نه شب تا صبح حرکت کرديم و از پل کارون گذشته حدود 40 کيلومتر پيش رفتيم.
مسئله بسيار جالب اين بود که ما فشنگ نداشتيم و گردان نيز نتوانست مهمات ما را تأمين کند. ساعت 5 صبح با دشمن درگير شديم و گروهان ما به محاصره دشمن افتاد. به طور معجزه آسايي از محاصره رهايي يافتيم و اين در حالي بود که با شدت هرچه تمام تر زير رگبار گلوله هاي ضد هوايي و آر. پي. جي و خمپاره دشمن بوديم و خودمان مهمات براي مقاومت نداشتيم. به هر حال با به جا گذاشتن چندين شهيد و مجروح از جمله برادر عباس سجادي که به وسيله برادر رحيم صالحي از مرگ نجات يافت از محاصره دشمن فرار کرديم و بعدازظهر به مقر خود بازگشتيم. بارها و بارها هواپيماهاي دشمن ما را بمباران کرد.
يا مهدي يا مهدي
امشب پس از يک نماز پر شور و حال و دعاي توسل و نوحه و سينه زني در شهر آبادان راهپيمايي کرديم. و من مدام زير لب مي گفتم. يا مهدي، يا مهدي، يا مهدي
به ياد دو شهيد 21/6/1359
آن شب در آسمان افول دو ستاره پر نور را به چشم ديدم.
صبح گاهان که سر از بالين برگرفتم خورشيد را ديدم که چه درخشنده مي تابد. گويي که بر تنوري هيزمي افکنده اند. اشعه هاي خورشيد را ديدم که چه سرخ مي تابند گويي که بر زردي آنان خون جاري ساخته اند و آن دو اخگر خونين چه مشتاقانه نور مي افشاندند.
تاريخ را ديدم که نفس زنان از راه رسيد و دو قلب بر سينه او شتابان مي طپيدند و زمزمه طپش مي گفت که: شهيد قلب تاريخ است. درخت نونهال آزادي را ديدم که در بوستان اسلام چه پر نشاط مي روئيد و دشت خدا را که چه سرخ بود. تو گويي که بر آن بوستان دو چشمه جاري است و بر اين دشت دو لاله ؛ گيج و مبهوت سربلند کردم و پرسشگر بر آسمان نگريستم ,خواستم راز اين دگرگوني را بپرسم که صدايي گفت: حيرت مکن امشب دو جويبار به ديدار دريا رفته اند و دو ميهمان به ضيافت شهدا شتافه اند. گفت: دو شعاع خونين خورشيد حامل پيام دو شهيدند که بر تمامي سلول هاي برادران و خواهرانشان بتابند. گفت: طپش قلب تاريخ لبيک گفتن دعوت دوست را زمزمه مي کنند… گفت درخت تشنه آزادي له له زنان به ديدار دو جويبار خونبار رفته و با نوشيدن آنان سرمست و سيراب روئيدن آغازيد….
ناگاه آن راز از پرده برون افتاد و من ترنم دلنواز سرود شهادت را به گوش جان شنيدم. از چشمانم و نيز از چشمان برادرانم دو قطره اشک روئيد و ما بر زلال اشک نقش چهره کاظم و غلامرضا را به وضوح ديديم.
کاظم و غلامرضا ثامني برادر بودند در شوراي فرماندهي سپاه اراک خدمت مي کردند و به فيض شهادت نايل آمدند. يادشان گرامي و راهشان ماندگار.
قصه خون
بنشين برادرم. بنشين تا برايت قصه اي گويم.اول بگو برادر قهرمان پندارم, بنشين تا برايت بگويم اين دفعه قصه هابيل را. آن زمان که تيغش بالا رفت که فرود آيد براي خوشه گندم که اشک ها زير آن مرثيه مي نگريست .خواند و اين قصه به مرثيه مبدل گشت و سينه به سينه مردمان آن را مي گفتند. گاه گلوي رجايي و بهشتي و باهنر و…. تا اين که اين قصه به من رسيد و حال مي خواهم برايت بگويم. آه برادرم، لختي درنگ کن ,بايست ,صبر کن تا دنباله قصه را با خون خود برايت به نگارم. 16/7/1360 ساعت سه بعدازظهر والسلام
تقديم به برادران: علي زندي، عليرضا احتياط کار و مجيد ترکماني و مرتضي کاظمي.
بسم الله الرحمن الرحيم
برادرم با شمشير بيا و مؤمنانه بيا، هم چنان آويخته بيا تا تيغ شمشير تو دشمن را از ميان بردارد. برادرم با شمشير بيا و مؤمنانه بيا تابشکند روح سست ما يه و بي جوش دشمن را.
برادرم، با شمشير هاي انصارومهاجر بيا , با شمشير بيا و مؤمنانه بيا.
همچنان که گره مشت تو فکر بازگشتن را از طاغوت گرفت . برادرم با شمشير و هم چنان مؤمنانه بيا تاپرده فاصله ها را از ميان مان وخدا برداريم.
والسلام 14/7/1360
هشدار، برادرم هشدار
در اين کمين گاه اينجا شيطان تنيده تار
گسترده دام هشدار برادرم….. هشدار
برخيز و پر کن فاصله را چرا کمين گاه دشمن از همين جاست
همان جا که قلب من با قلب تو… روح من با روح تو
جسم من با جسم تو مي خواند نواي خدايي
بايد که به خود آييم آري کمين گاه همان جاست….
بر پشت تخته سنگ غرور اين صياد هماره
با تير ناجوانمرد گناه در کمين است
و تو تنها چه خواهي کرد؟
آري بيا که بر پوزه اسب سرکش غرور
لجام همدلي و همراهي زنيم
بيا که بر چنگ دنيا نواي خداخواهي زنيم
شايد بتوانيم که غول نفس در شيشه کنيم
بيا که خود شب اين بيشه کنيم
به رخسار جدايي رنگ وحدت و همراهي زنيم
بر چنگ دنيا نواي خداخواهي زنيم
هشدار، برادرم هشدار
با فاصله بيگانه باش برادر

  وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
اگر با کشته شدن من دين محمد (ص) زنده مي ماند پس اي شمشيرها مرا دريابيد. (سالار شهيدان امام حسين ع)
در پس هر آمدني رفتني هم نهفته است هر آن چه که در مزرعه دنيا مي کاريم در آخرت درو مي کنيم و خوشا به سعادت آن کساني که با توشه پر از دنيا به سوي خداوند مي روند. زندگي خوردن و خوابيدن نيست.
زندگي رفتن و جاري شدن است .زندگي آن وقتي معني پيدا مي کند که براي خدا در جهت خدا در کنار خدا و همراه با خدا باشد و در غير اين صورت اسم آن را زندگي نمي توان گذاشت. آن وقت است که انسان در دام رفاه پرستي و راحت طلبي و بالنتيجه بي خدايي مي افتد و تمام عمر خود را به هدر مي دهد.
من در اين مدت کوتاه عمرم دوست مي داشتم که خدايي زندگي کنم اما فکر نمي کنم در اين امر موفق شده باشم. به هرحال بار ديگر افتخار سربازي امام زمان (عج) و هم رکابي ياران امام خميني کبير را پيدا کرده ام و وصيتي مختصر در اين سرزمين خونين به امّت عزيز و پر توان ايران عاجزانه عرض مي نمايم.
امام گران قدر را مبادا تنها بگذاريد. دقيقاً گوش کنيد وبه فرمان امام باشيد که در اين زمان اسلام فرمانبري امر او را واجب گردانيده است. برادران اين را بدانيد که اگر در رأس امور ما، روحانيون، اين نشانه هاي خدا و سمبل هاي اسلام راستين حاکميت و نظارت و دخالت نداشته باشند در دراز مدت به بيراهه خواهيم رفت و ضد ارزش هاي مغاير با فرهنگ غني اسلام بر ما حاکم خواهد شد. ما بايد پيرو همان فقيه سنتي و اسلام در قالب فقاهت باشيم و گرنه به اسلام نرسيده ايم. برادران من، بياييد بيش از هر چيز ديگر تعهد و تسليم و پيروي جسمي و فکري و قلبي خود را براي اسلام و خط امام نگهداريد.
واي بر شما اگر چيزي غير از خدا را اصل و پايه و هدف قرار دهيد. حال آن چيز هرچه مي خواهد باشد چه نام و چه مقام و چه سازمان و انجمن و حزب و…. اسم اين عمل را جز شرک نمي توان گذارد . اگر جامعه ما بتواند ولايت و نظم ولايتي را هم چون خون در رگ خود جاري سازد توان ضربه زدن دشمن به حداقل ممکن خواهد رسيد.
اکنون که خداوند بر ما منت نهاده و انقلاب رهايي بخش و رهبري بي همتا و در نهايت تقوا را بر ما ارزاني داشته است, اين يقين را در رگ و پوست و قلب و فکر خود احساس مي کنم که انقلاب ما انشاءالله به انقلاب بقيه الله اعظم متصل خواهد شد و حلقه هاي اين اتصال را خون پر جوش شهدا تشکيل مي دهد.
ياران بشتابيد که خداي بزرگ سفره اي پهن و به وسعت تمامي جبهه ها گسترده و محبان و دوستداران خود را براي اين خوان نعمت فرا خوانده است. اين بنده حقير نيز در پي آن است که شايد بتواند و سعادت بيابد و لقمه شهادت را از اين سفره برگيرد. از خدا مي خواهم که مرگم را شهادت در راه خودش قرار دهد. ان شاءالله…
سخني با تو مادرم، تو که براي من حکم وجودي را داشتي که هيچ گاه اين زبان عاجزم ياراي وصف کردن تو را نيافت. تو نزد خدا عزّت و عظمت داري. مادرم، اين دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است پس تو را به خدا به خاطر اين که از خدا عاجزانه خواستم که از زندان رهايم کند سرزنشم مکن. هرگز، هرگز، آزادي فرزندت را عزا مپندار هرگز.
و شما اي برادران و خواهران:
در ميان دو دعوت (دعوت نور و دعوت نار) قرار داريد .تو مختاري که به هريک مي خواهي لبيک گويي يا اندر حضيض ظلمت و گمراهي سقوط نمايي و يا به اوج نور عروج آغازي و شهادت نقطه اي است که تو خود نور خواهي شد. اما بدان که در راه نور سختي است و تو که رنج کشيدي به سوي نور بايد رفت. هرکدام را که مي خواهي برگزين اکنون من مشتاقانه و بي قرار در انتظار ديدار با برادران شهيدم هم چون ترکماني ها و ثامني ها و زراستو ندها و رضاي پاکپورها و جواد آمفري ها نشسته ام و اميدوارم که هرچه زودتر اين انتظار به سر آيد.
آنان که ره دوست گزيدند همه
در کوي شهادت آرميدند همه
معرکه عالم فتح از عشق است
هر چند سپاه او شهيدند همه
در پايان در پيشگاه خدا عرض مي کنم که «اللهم اجعلني في زمره الشهداء…» الهي رضا برضاک.
تمامي شما را به خدا مي سپارم
برادر کوچکتان محمود معين الاسلام
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
به اميد پيروزي رزمندگان اسلام و زيارت کربلا


عکس هایی از محفل

راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.