سومین محفل سوگ ماه محرم


سومین محفل سوگ ماه محرم
1395/7/14

  اعلام برنامه

ساعت 18:17) اقامه نماز جماعت مغرب و عشا و تلاوت آیات 142 و 143 سوره مبارکه نساء توسط برادر بهزاد امینی
ساعت 18:41) قرائت زیارت عاشورا توسط برادر سید علی عبدی
ساعت 18:55 ) پخش نماهنگ «رقیه های معاصر» به مدت 00:10:53
ساعت 19:06 ) جمع خوانی دعای وحدت توسط همه حضار به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 19:11 ) سخنرانی دکتر سید محمد خاتمی نژاد با موضوع «تقوای زبانی»
ساعت 19:38 ) مقتل خوانی دکتر خاتمی نژاد از ترجمه کتاب «نفس المهموم» محدث قمی با موضوع روایت حال حضرت رقیه B در خرابه شام
ساعت 19:42 ) مداحی، سوگواری و سینه زنی ویژه شهادت حضرت رقیه B توسط برادر حنیف محمدی
ساعت 20:35 ) اتمام مراسم و پذیرایی از سوگواران حضرت ابا عبدالله الحسین g


تقوای زبان

« باید زبان را به گفتن کلمات خوب و ناصح عادت بدهیم ».
و این رفتار نباید در حد “حال” باقی بماند و باید به “مقام “برسد و ملکه گردد. که البته مقدمه رسیدن به مقام، حال خوب است که ان شا الله با تمرین و مبارزه با هوای نفس تا آخرین نفس، برای شخص ملکه گردد .
سوره مبارکه یس آیه شریفه 65، تصویری از شاهدان فردای قیامت را به ما ارائه می دهد: شهادت اعضا و جوارح ما بر علیه ما و سکوت زبانی که “جِرمه قلیل و جُرمه کثیر” است.
«الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون »
شهید آوینی اینگونه می نویسد که: « سِرّ آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد ، آن است که دنیا وارونه ی آخرت است. »
آزادی بیان اعضا و جوارحی که در دنیا ساکت بودند و سکوت زبانی که در دنیا آزادی بیان داشت! این است همان اصل وارونگی دنیا و آخرت…
مولا علی g می فرمایند که: « امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. »
ان شاالله که از حال خوب محرم به مقام خوبی برسیم.

سخنران: آقای دکتر سید محمد خاتمی نژاد

دریافت فایل صوتی سخنرانی

سومین محفل سوگ

نیمه شب شده و خواب پریشان دارم / گوشه لعل لبم ذکر پدر جان دارم
بی جهت نیست که اندوه فراوان دارم / خواب دیدم که سری را روی دامان دارم
دیدم آن سر، سر باباست خدا رحم کند / عمه ام گرم تماشاست خدا رحم کند
تا که از خواب پریدم همه جا روشن بود / طبق نور روی گوشه ای از دامن بود
کنج ویرانه پر از عطر و بوی گلشن بود / چشم های پدرم خیره به سوی من بود
تا که چشمم به سر افتاد زبانم وا شد / لی لی قدر من امشب چقدر زیبا شد
آمدی یوسف کنعان چه عجب بابا جان / شده ویرانه گلستان چه عجب بابا جان
به سر آمد غم هجران چه عجب بابا جان / آمده برتن من جان چه عجب بابا جان
چند روزیست که از هجر تو بی تاب شدم / مثل شمعی زغم دوری تو آب شدم
کمی آغوش بگیر این بدن لاغر را / تا که احساس کنی لاغری پیکر را
می تکانم ز سر سوخته خاکستر را / از چه با خویش نیاورده ای انگشتر را
چقدر روی کبود تو به زهرا رفته / بس که چوب از لب و دندان تو بالا رفته
تا که با عمه خود راهی بازار شدم / مورد مرحمت خنده اغیار شدم
تا که در بزم شراب تو گرفتار شدم / خالصانه متوسل به علمدار شدم
من نگویم چه به روز سر من آوردند / چادری را که برایم تو خریدی بردند

شعله های خیمه ها موی سرش را، بگذریم
رد این زنجیرها بال و پرش را، بگذریم
یک پدر با چشم هایی نیمه باز از روی نی
سیلی زجر آوری بر دخترش را، بگذریم
هر زمان چشمش به سرها می خورد در بین راه
شمر در پیش چشم هایش خنجرش را، بگذریم
درد پاهایش هیچ، وقتی درد پهلو می گرفت
با لگد آرام شد تا مادرش را، بگذریم
شعله های خیمه ها موی سرش را، بگذریم
رد این زنجیرها بال و پرش را، بگذریم
یک پدر با چشم هایی نیمه باز از روی نی
سیلی زجر آوری بر دخترش را، بگذریم
هر زمان چشمش به سرها می خورد در بین راه
شمر پیش چشم هایش خنجرش را، بگذریم
درد پاهایش هیچ، وقتی درد پهلو می گرفت
با لگد آرام شد تا مادرش را، بگذریم
در دلش گل کرد حس خواهرانه بین راه
خواند لالایی که قدری اصغرش را، بگذریم
با عمو عباس گفت آخر نمی بینی مگر
خواهرت نامحرمان دور و برش را، بگذریم
با وجود زخم تاول، زخم گوش و زخم دست
دل خوش است از اینکه برسر معجرش را، بگذریم

دریافت فایل صوتی شعرخوانی

عکس هایی از محفل

راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.