پنجمین محفل ماه ربیع الاول


پنجمین محفل ماه ربیع الاول
1395/10/9

  اعلام برنامه

ساعت 17:43) اقامه نماز جماعت مغرب و عشا و تلاوت آیات سوره مبارکه” توبه” توسط برادر محمد ساربانی
ساعت18:15) قرائت زیارت عاشورا توسط برادر مهدی قاسمی
ساعت 18:27) اشاره به بخشی از زندگی “.شهید مجتبی اکبرزاده” و تقدیم ثواب مجلس به روح ایشان
ساعت 18:40) پخش نماهنگ به مدت 11 دقیقه
ساعت 18:52) جمع خوانی دعای وحدت توسط همه حضار به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 19:00) سخنرانی دکتر خاتمی نژاد با موضوع تقوای زبان
ساعت 19:40) اتمام مراسم و پذیرایی


تقوای زبان

* از بارزه های مشخص نرم ، حضور به موقع است . مانند حضور مردم در 9 دی سال 1388
* خواجه ربیع در جنگ صفین ، همراه چهارصد نفر نزد امیرالمؤمنین gآمدند و گفتند که ما نمی جنگیم . ما تا چندی پیش در حقانیت خودمان شکی نداشتیم که با تو هستیم اما اکنون می بینیم که سپاه معاویه هم اذان می گویند و نماز می خوانند …
* مرحوم علامه مجلسی درباره خواجه ربیع که جزء زهاد ثمانیه بوده ، می فرماید : خواجه ربیع ، اول صبح ، کاغذی می آورده و تا شب هر چه می گفته ، در آن ثبت می کرده . وقتی شب می شد ، صحبتهای خود را محاسبه می کرد و می گفت : آه و وای … آنان که سکوت کردند و زبانشان را نگه داشتند ، نجات یافتند ، ولی دیگران زیان کردند.

سخنران: آقای دکتر سید محمد خاتمی نژاد

دریافت فایل صوتی سخنرانی

9 دی

از وسوسه گندم ری درس بگیرید/ ای فتنه گران از ” 9 دی ” درس بگیرید
هر کس پی عمامه کوفی نسب افتاد/ از قافله اهل بصیرت عقب افتاد
دنیا طلبان دیده ی بیدار ندارند/ با آینه ی کرب و بلا کار ندارند
اسلام که رنجور تب خون جگری هاست/ مجروح شبیخون همین فتنه گری هاست
با رفتنتان زخم به لبخند گرفتیم/ از فتنه دیروز جمل ، پند گرفتیم
رفتید ولی مرد جگردار زیاد است/ از فتنه دیروز جمل ، پند گرفتیم
در جبهه ی حق ، میثم تمار زیاد است/ از عشق در این جبهه ، مکرر بنویسید
از مالک و عمار و ابوذر ، بنویسید/ آری بنویسید سر از فتنه گر افتاد
با آل علی g هر که در افتاد ، ور افتاد/ آری بنویسید سر از فتنه گر افتاد
موجیم ، پی ساحل آرام نباشیم/ دلبسته و دلداده برجام نباشیم
دلبسته ی این درد مسلمانی خویشیم / دلداده ی آن پیر خراسانی خویشیم

دریافت فایل صوتی شعرخوانی

شهید مجتبی اکبرزاده

  زندگی نامه
نام پدر: کاظم
تاریخ تولد: ۱۸/۱۱/۱۳۴۰
محل تولد: اراک
نام عملیات: کربلای ۴
تاریخ شهادت: ۰۴/۱۰/۱۳۶۵
محل خاکسپاری: اراک
محل شهادت: شلمچه
شهید اکبرزاده مدتی در اراک و قم به تحصیل علوم دینی و فقهی اشتغال داشت. به علت عشق و علاقه سرشار به جبهه و رزمندگان اسلام ،بعد از عملیات خیبر در مناطق جنگی حضور فعال پیدا کرد. در گردان‌های رزمی و زرهی در کنار رزمندگان حضور می یافت و به سوالات و مسائل عقیدتی و دینی آنان با کمال میل و رغبت پاسخ می داد .با آنان گرم می گرفت، و رزمندگان هم نسبت به او انس شدیدی داشتند.
او به راستی عارف به الله و عاشق امام حسین gو شیفته اهل بیت عصمت و طهارت b بود.
عالمی بود ، عامل؛ و طلبه ای بود وارسته از دنیا و وابسته به الله و معنویات . ذکر او مدام صلوات و زیارت عاشورا و دعای توسل بود، هنوز مناجات پرسوز او در حسینیه لشکر علی بن ابی طالب در گوش رزمندگان طنین انداز است. در عملیات والفجر هشت و کربلای یک و کربلای چهار نقش فعال و بسیار موثر داشت. با اصرار زیاد و با گریه و با التماس در عملیات کربلای 4 شرکت کرد و با آن حالات معنوی و وصف‌ناپذیر و چهره ملکوتی و آمادگی برای حضور در محضر دوست در صف دلیر مردان اسلام قرار گرفت. بعد از یورش مردانه‌ای که بر سپاه خصم برد شهادت را که بالاترین آرزو و نیت او بود در آغوش کشید و میهمان مولا و معشوق خود حضرت ابا عبدالله الحسین g شد.
خاطراتی در مورد شهید حجه الاسلام اکبر زاده :
دعا در زیر آتش ، برادر رزمنده علی محمدی
همراه شهید اکبر زاده نیروهای عمل کننده را دنبال میکردیم و حاج آقا وقتی به شهدایی که روی زمین افتاده بودند میرسید،دست به سر و صورت آنان میکشید و خود را متبرک میکرد و با حالتی خاص با آنها سخن میگفت. وقتی به خط رسیدیم درگیری خیلی شدید بود،حاج آقا با وجود خطراتی که تهدیدش میکرد صد متر از خاکریز فاصله گرفت و زیر آتش مستقیم دشمن آنقدر دعا کرد و سجده نمود تا خط دشمن شکسته و راه باز شد.
حاج آقا صلواتی ، سردار محسن کریمی
حاج آقا با رایج کردن صلوات ، غیبت ، تهمت و گناهان دیگر را در لشکر ریشه کن کرده بود ، در تمامی جلسات رزمندگان را به وحدت دعوت میکرد . حاج آقا در تمامی آموزشها ، مانور ، راهپیمایی های شبانه و روزانه ، شنا و غواصی در کنار بچه ها شرکت می جست و چنان شوخ طبع بود که با حضورش خستگی را از بچه ها دور می کرد ودر عملیاتها نیز مثل سایر نیروها سلاح به دست میگرفت و به قلب دشمن می زد . ایشان به حاج آقا صلواتی مشهور شده بود.
خط شکن ، برادر رزمنده احمدآقا باقری
برای عملیات کربلای 4 آماده می شدیم و حاج آقا مقدار زیادی تسبیح و عطر به من دادند تا به گردانه ای امام حسین g و امام حسن g برسانم ، در حین انجام این کار متجه شدند که گردان امام حسن در مرحله اول کار وارد عمل نمی شوند . لذا به سرعت خود را به گردان امام حسینg و کوثر که از خط شکنان بودند رساندند . با آنان بودند تا به شهادت رسیدند.
پشتکار وجدیت ، برادر رزمنده سید رضا سیدی
قبل از جنگ در تعطیلی حوزه به محل می آمد. بعد از نماز صبح تا قبل از نماز مغرب در مسجد محل به برپایی کلاس های متعدد برای افراد مختلف با شرایط خاص اقدام می کرد و بین کلاس ها به مطالعه کتب خودش در مسجد می پرداخت . این همه پشتکار و جدیت از یک نفر تمام ، افراد محل را متحیر کرده بود.
شفاعت ، عبدالله حسین دوست
قبل از عملیات کربلای 4 یک دوره مسابقات بین بچه ها گذاشته بود و من خیلی سریع احادیث و آیات مسابقه را حفظ کردم و پیش ایشان رفتم و بعد از چند سوال که متوجه شد خوب حفظ کرده ام یک شیشه عطر به من داد،گفتم :کم است ! گفت چه میخواهی ؟ گفتم :شفاعت ! با شنیدن این مطلب خیلی منقلب شد وگفت :متقابلا . پذیرفتم و از او خداحافظی کردم.
استجابت ، رزمنده عباس حبیبی
در توپخانه در عملیات ((والفجر8)) انجام وظیفه می کردم و شدت بمباران های هوایی دشمن ، مشکلات زیادی برای ما به وجود آورده بود ، یک روز لندور تبلیغات کنار مقر توپخانه ایستاد و شهید اکبر زاده پیاده شد و بعد از احوال پرسی گفت بچه ها بیایید دعا کنیم چون در اینجا خدا حتما دعای شما را مستجاب می کند، حاج آقا جلو دعا می کردند و ما پشت سر ایشان آمین می گفتیم. یکی از دعاهایش این بود که خدایا این هواپیماها مخل آسایش اینان شده است. با آتش قهر خود سرنگونشان کن، در همین لحظه متوجه شدم یکی از هواپیماها با اتش پدافند رزمندگان سقوط کرد، و خلبانش را به اسارت گرفتیم و همگی حاج آقا را در آغوش کشیدیم.
انگیزه الهی ، ناصر ابراهیمی
برای اولین بار به جبهه اعزام شده بودم ، بعد از نماز حاج آقا آمدند و اولین کلام ایشان این بود : برادران عزیز هرکس به جبهه آمده که فردا در محل ، جبهه رفتنش را به رخ مردم بکشد از همین جا برگردد . چون ضرر جبران ناپذیری می کند و این چنان بر دل نشست که دائما به فکر اخلاص بیشتر درجبهه بودم.
نماز شب ، برادر رزمنده رحمت الله فلاحی
حاج آقا اکبرزاده آنچه را که موعظه می کرد قطعا به همه آنها عمل می کرد . هنگامی که به کلمه شهادت می رسید، تمام وجودش را عشق به خدا پر می کرد و می خواست با شهادت ، عشق خویش به معبودش را اثبات کند و این چنین نیز شد. حاج آقا همیشه نماز شبش را به نماز صبح متصل میکرد، به اقامه نماز جماعت در هر حال و با هر کمیتی توجه خاص داشت .ذکر صلوات را در وجود رزمندگان وارد کرده بود تا جایی که در شهرها نیز دائما با ذکر2صلوات مانوس بودند.
آخرین نماز؛ برادر رزمنده علی جعفری
حاج آقا در گردان ها بهار صلوات به وجود آورده بود .تمام بچه ها را اهل ذکر کرده بود .عطر و تسبیح و کتاب و جانماز را صلواتی کرده بود. هنگامی که برای عملیات مهیا می شدیم ، از حاج آقا خواستیم آخرین نماز جماعت را با گردان بخواند ، ایشان پذیرفت بعداز نماز ، لباس رزمش که عمامه و بادگیر سبز بود پوشید و به خط آمد و با همان لباس به لقای خدا رسید.
فراموش ! برادر رزمنده احمد طاعتی
صبحگاه برگزار شد و حاج آقا پشت تریبون قرار گرفتند تا صبحت کنند همه با دیدن او به یاد حرف ها و برخوردهایش در حال خنده بودند. حاج آقا بعد از گرفتن چند صلوات شروع به قرائت سوره والعصر کردند و چند بار آیه اول تا سوم را تکرار کردند و بعد از مدتی مکث کردن ،گفت ((بچه ها وجدانا بقیه اش یادم رفته!))
ترس!پاسدار سیدمرتضی روحانی
در منطقه عراق بعداز پس زدن عراق چند وسیله نقلیه به غنیمت گرفتیم.از جمله یک جیپ.حاج آقا گفتند من میخواهم رانندگی کنم.نشستند و به اتفاق شروع به سرکشی خط کردیم.ایشان به هر رزمنده ای که میرسیدبدون اینکه وسیله را متوقف کند هر دو دستش را بلند میکرد وشروع به احوالپرسی گرم میکرد وما در آن حال از ترس قالب تهی کردیم.
تاثیر دعا ، برادر رزمنده کریم آنجفی
شهید اکبر زاده به تمام مقرهای لشکر سر می زد و تمام رزمندگان دلاور لشکر از عطر وجودش استفاده می کردند و همین روحیه بود که او را چون نگینی در جمع بچه ها درخشان کرده بود . در ((کربلای 3)) به دکل دیده بانی لشکر رفتند و پای دکل دو رکعت نماز خواندند و دعا فرمودند و بعد به دیده بان گفتند گرا بده و با بی سیم به توپخانه فرمودند شلیک کن . دو گلوله شلیک شد . یکی به ایفا پر از مهمات و دیگری به زیل اصابت کرد. همه معتقد بودند این اثر نماز و دعای حاج آقاست.
تسبیح ؛ برادر رزمنده آقا باقری
اگر در محوطه لشگر رزمنده ای را می دید که تسبیح بدست دارد و ذکر نمی گوید تسبیح او را می گرفت و زمانی که رزمنده دیگری را می دید که با انگشتانش مشغول ذکر گفتن است تسبیح مصادره ای را به او می داد که دین تسبیح را ادا نماید.
شوق، برادر رزمنده حاج کریم آنجفی
با شروع عملیات ((والفجر8)) به اتفاق ایشان از اراک به وسیله قطار به سمت منطقه حرکت کردیم .به شدت برای رسیدن به عملیات بی تابی می کرد و تا صبح 4 بار دعای توسل خواند تا بتواند به عملیات برسد و خداوند نیز خواسته اش را برآورده کرد . روز بعد به مقر شهید کاوه در کارخانه نمک رسیدیم و این در حالی بود که انگار حاج آقا به تمام خواسته هایش رسیده بود.
شهامت، برادر رزمنده اسماعیل نادری
شهید عزیز در بحرانی ترین موقعیت چه از لحاظ روحی که بر بچه ها حاکم شده بود و چه از لحاظ منطقه ای که دشمن قصد نگهداری آنرا داشت ، داوطلب شد تا این بحران را از بین ببرد و در واقع آنچه را آن شب لسانا به همرزمانش گفته بود عملا تحقق بخشد و لذا داوطلبانه به سنگر تیر بار دشمن هجوم برد و ضمن نابودی آن و باز کردن راه رزمندگان راه خود را نیز به دیار عاشقان باز کرد و خود را الگوی جاودانه ای برای رزمندگان به خصوص طبقه شریف روحانیت نمود.
آخرین رزم ، پاسدار محمود احمد لو
شب عملیات کربلای 4 به عنوان مسئول اطلاعات و عملیات محور در خدمت شهید کاوه که مسئولیت محور عملیاتی را بر عهده داشتند ، بودم. شهید بزرگوار اکبر زاده نیز عمامه به سر نهاده و لباس رزم پوشیده بود. آن شب شهید اکبر زاده حال و هوای عجیبی داشت، زیر آتش دشمن ما را سفارش به ذکر خداوند می کرد. ساعاتی بعد از شروع عملیات و شکسته شدن خط دشمن، کار با مشکل مواجه شد و علت آن این بود که دشمن در آن منطقه سنگرهایی داشت که به طور مستقیم نمی شد آنها را منهدم کرد و برای انهدام آن سنگرها می بایست آنها را دور زده و از پهلو منهدم نمود و به علت وجود دژهای دفاعی در پهلو ،کار مشکل شده بود. در این سنگرها دشمن به شدت استقامت می کرد و به وسیله تیربار های خود آتش سنگینی روی نیروهای ما اجرا نمود و مانع از پیشروی نیروهای ما می شد. قرار بر این شد بنده جهت کسب اطلاع از وضعیت منطقه به نزدیکی های آن سنگر بروم. شهید اکبر زاده نیز با اصرار زیاد از شهید کاوه خواست به همراه من بیاید. وقتی که رفتیم و وضعیت را دیدیم ، شهید اکبر زاده تصمیم گرفت خودش برود و آن سنگرها را منهدم نماید. ایشان رفتند و بعد از مدتی برگشتند و گفتند که مهمات من تمام شد. مقداری مهمات از جمله تعداد زیادی نارنجک تهیه کردند و با خود بردند تا سنگرها را منهدم نمایند.
در آن هنگام شهید اکبر زاده با توکل به خدا به سنگر تیر بار دشمن حمله نمود و در این حین به فیض عظمای شهادت نائل گردید.
ملائک خدا در زمین، محمد باقر لک زایی
شهید حجة الاسلام اکبر زاده مدتی مسئول عقیدتی – سیاسی لشکر بود . به تمام مقرهای لشکر در خط عقبه سر میزد و از تک تک بچه ها و به خصوص فرمانده گردانها تعهد می گرفت که خودش و نیروهایش حداقل یکصد هزار صلوات بفرستند .وقتی سوال شد که چرا اینقدر صلوات را توصیه می کنید،گفت برای اینکه این لب های مبارک دائما ذکر خدا بگویند و روحیه معنوی آنها بیشتر شود و خدای نکرده ملائک خدا در روی زمین دنبال غیبت و تهمت نروند
برگه مخصوص، برادر رزمنده محمد میرجانی
در جزیره مجنون بودیم و رفت و آمد در جزیره منوط به داشتن برگه مخصوص بود و برگه را هم افراد مخصوصی داشتند…..یک روز حاج آقا را در منطقه دیدیم و بسیار تعجب کردیم که چگونه ایشان وارد جزیره شدند. وقتی از ایشان سوال نمودیم با حالت خاصی گفت: من هم با برگه مخصوصم آمدم و دست به عمامه سفیدش گذاشت و گفت ما این برگه مخصوص را داریم و هرجا که بخواهیم رفت و آمد میکنیم
من هم حضور ایشان را مغتنم شمردم و ایشان را نسبت به مسائل منطقه توجیه نمودم.
در سنگر رزم و حماسه، حسن علی امینی
شهید اکبر زاده در کنار پاسداری از مرزهای عقیدتی ، مرد رزم و حماسه بود و گاه در کنار کار تبلیغی دوشادوش دیگر نیروها مردانه فعالیت رزمی داشت. قرار بود که ما در خط در دو نقطه پل بزنیم و پل زدن در آنجا کار بسیار مشکلی بود . چرا که خط هنوز کاملا شکسته نشده بود و آتش دشمن نیز سنگین بود. بچه ها دائما تماس می گرفتند و کسب تکلیف می کردند چون در زیر آتش دشمن فعالیت آنها مختل شده بود… در این هنگام شهید اکبر زاده در حالی که لباس رزم بر تن و عمامه سفیدی بر سر داشت، در جمع بچه ها حضور پیدا کرد. آمدن او هیجانی در بچه ها ایجاد کرد ، مخصوصا وقتی که قرار شد در حین پل زدن حاج آقا همراه آنان و پابه پای آنان فعالیت داشته باشد. شهید اکبر زاده پس از چند دقیقه صحبت چنان روحیه ای در بچه ها ایجاد کرد که همه در زیر اتش سنگین دشمن با وجود شکسته نشدن کامل خط دست به کار شدند و در اندک مدتی پلها را نصب نمودند.
شاهد شهادت، برادر رزمنده محمد رضا عباسی
در شب عملیات کربلای4 شهید اکبر زاده روی پا بند نبود ،گویی به او الهام شده بود که شاهد شهادت انتظارش را می کشد، بنابراین مکررا تقاضای همراهی با گردانهای خط شکن و شرکت در عملیات را داشت…
سردار جعفری با وجود آنکه حضور وی را در لشکر مغتنم می دانست و از نیاز نیروها به وجود وی آگاه بود، به خاطر اصرار بیش از حد وی اجازه حضور در عملیات را به او دادند. شهید اکبر زاده می دانست که این وداع آخرین اوست، لذا روحیه عجیبی داشت و وصیت های خویش را با من نمود…. و ساعتی بعد در شکستن سد دشمن به فیض عظیم شهادت نائل گردید.
بمباران، برادر رزمنده محمد رضا عباسی
به همراه گردان سیدالشهدا در مقر بودیم که ناگهان تعدادی از هواپیماهای عراقی به قصد بمباران دزفول و اندیمشک در آسمان منطقه ظاهر شدند. یکی از این هواپیماها در سطح بسیار پایینی در بالای سرما پرواز می کرد و این مسئله جو خاصی ایجاد کرده بود و عده ای از بچه ها اضطراب پیداکرده بودند ….در این حالت بحرانی دیدم که حاج آقا اکبر زاده بلند گویی به دست گرفته بود و به بچه های مقر روحیه می داد و تشویق به دعا و مناجات می کرد. در همین حال بود که هواپیمای دشمن در نزدیکی مقر سقوط کرد.
آیینه خلوص، پاسدار محمد علی ابراهیمی
شهید اکبر زاده خصوصیات بارزی داشت که تقریبا منحصر به فرد بود. به یاد دارم در اولین برخورد با ایشان خواستم که عرض ارادتی کنم و در سلام کردن بر ایشان سبقت بگیرم ، اما ایشان از فاصله دور به من سلام کردند و در این عمل مستحب بر من سبقت گرفتند ، این سنت حسنه تا آخرین لحظاتی که با ایشان بودیم ، در ایشان نمود داشت و ما هرگز نتوانستیم در سلام کردن بر ایشان پیشی بگیریم.
از دیگر خصوصیات این شهید بزرگوار آن بود که در ابتدای سخنرانی پس از ذکر نام الهی بر رسول خدا درود می فرستاد و در هنگام بردن نام رسول گرامی اسلام ، حالت او تغیر می کرد و اشک در چشمهایش حلقه می زد. معلوم بود که از عمق جان و با ارادت تمام نام پیغمبر اکرم aرا می برد و درود و سلام او برخاسته از جان اوست . این خصوصیات ذاتی ایشان بود که مرا مجذوب خود کرده بود.
تشویق، پاسدار نور خدا قاسمی
شهید بزرگوار حجت الاسلام اکبر زاده در بالا بردن سطح معنویت نیروها نقش بسیاری داشت و در این راه ابتکارات بسیاری به خرج می داد. از جمله گاهی احادیث را در قالب اربعین حدیث در شکلهای مختلف تنظیم می کرد و به برادرها می آموخت.گاه نیمه شبها به سراغ برادرانی که در حال خواندن نماز شب بودند می رفت و به آنان جانماز و تسبیح می داد. بدینوسیله آنان را در این امر معنوی تشویق می نمود.
منظر باشکوه، سرتیپ پاسدار علی اکبر نوری
شهیداکبرزاده در امور معنوی دقت و تامل خاصی داشت و بچه ها را به ادای نماز شب تشویق می نمود. زمانی شنیده بود که اکثر بچه های گردان حضرت معصومه نماز می خوانند. این مسئله برای وی بسیار جلب توجه کرده بود برای اینکه بتواند از نزدیک شاهد این منظره با شکوه باشد چند شب را در میان بچه های گردان ماند. بعدها خود تعریف کرد که شبها حدود سه ساعت قبل از اذان صبح بیدار بودم و می دیدم که چه تعداد از بچه ها برای خواندن نماز شب ترک خواب میکنند. ((از دسته بیست نفری هجده نفرتا اذان صبح به مناجات و نماز مشغول بودند و این بسیار باشکوه بود.))
دعا، پاسدار حسین اکبری
قبل از عملیات کربلای 4 دعاهایی که شهید اکبر زاده می نمود حال و هوای خاصی داشت و در میان دعاهایش این دعا جلوه خاصی یافته بود که : خدایا ما را در میان گردان های خط شکن قرار بده و این حاکی از تلاطم روح شهادت طلب بود و سرانجام در عملیات کربلای 4 به آرزوی دیرینه خویش رسید.
زندگی با یاد مرگ، یدالله حاج علی بیگی
شهید بزرگوار اکبر زاده از آن انسان هایی بود که دل از هستی بریده بود و همیشه به آخرت فکر می کرد. در کلاس هایی که با نیروها داشت همیشه از معاد می گفت و معلوم بود که خود همیشه به معاد می اندیشد….همیشه بعد از چند دقیقه صحبت اشک در چشمانش حلقه می زد و حالتی خاص در وی به وجود می آمد. این حالات تاثیر خاصی در نیروهای رزمنده گذاشته بود و باعث شده بود که با رغبت در تمامی کلاسه ای عقیدتی شرکت کنند. در کلاس از بچه ها سوالاتی می کرد و سعی می نمود در کنار آموزش عقیدتی به آنان چیزهایی هم از آنان یاد بگیرد. این خصوصیت اخلاقی در ایشان نمود خاصی داشت.
اثر گناه، پاسدار یدالله حاج بیگی
چند روزی به شروع عملیات کربلای 4 مانده بود. جهت توجیه شدن به مناطق عملیاتی جلسه ای داشتیم که در آن جلسه شهید اکبر زاده چند دقیقه ای صحبت نمود و گفت ((شما که دوشادوش بچه ها می جنگید،حرف شما بیشتر تاثیر دارد. به رزمندگان بگویید که اگر در هنگام حرکت به سمت دشمن احساس سنگینی می کنند و نمی توانند به راحتی گام بردارند بدانند که قبلا گناهی کرده اند. و این آثار آن گناه است ، استغفار کنند و از خدا بخواهند که گناهانشان را ببخشاید)) وقتی که سخنان شهید اکبر زاده را به نیروها گفتم همه اعتراف کردند که در طی چندین مدت حضور در جبهه هیچ سخنی تا به این حد در آنها اثر نداشته است.
در سنگر روشنی، برادر مجید فرجی
شبی از شب های به یاد ماندنی جبهه بود. در سنگر ما یکی از خداپسندانه ترین محفلهای روی زمین برپا شده بود. محفلی که در خود چون شهید کاوه و شهید اکبر زاده را جای داده بود. هرکس از جایی سخن می گفت، اما وقتی رشته کلام به دست روحانی و صفابخش سنگر یعنی اکبر زاده افتاد ، عنان سخن به سوی آسمان ها کشیده شد. از نماز برایمان می گفت و از شب زنده داری. آنقدر گفت که همه آرزو کردیم کاش الان نیمه های شب بود. و روی دل به سوی خدا می آوردیم .چشمهایمان به لبهای او دوخته شده بود که ناگهان صدایی آشنا و آرام پرسشی را به میان مجلس انداخت: این طور که شما از نماز شب سخن می گویید و اثرات آن را در جسم و روح انسانها می دانید،پس باید بدانید که در این جمع چه کسی اهل تهجد و نماز شب است.
شهید اکبر زاده در حالی که چهره ای آرام و مطمئن داشت گفت میدانم. همه منتظر بودیم که او کسی را نام ببرد و یا اشاره ای کند. اما او گفت : نام نمی برم ولی بدانید که اولین کسی که داخل سنگر شد موفق ترین ما در شب زنده داری و تهجد است.
همه ی چشمها به در سنگر دوخته شد. قلب همه مالامال از این پرسش بود که چه کسی داخل خواهد شد؟
لحظاتی نگذشت که صدایی از بیرون سنگر ورود تازه واردی را نوید داد . پرده کنار زده شد و چهره ی رزمنده ای آشکار شد که همه می دانستیم او هیچگاه نماز شبش ترک نمی شود. شهید ناصر فیضی همان کسی بود که اکبر زاده مژده ی ورودش را داده بود و نشانه های شب زنده داری و نماز شب را در لوح سیمای او برای ما ترسیم می کرد. بی اختیار همه زبان به صلوات گشودیم و فضای کوچک سنگر را از این ذکر بزرگ پر کردیم.

  وصیت نامه
وصیت نامه روحانی شهید مجتبی اکبر زاده :
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز 27/12/1363به لطف خداوند عازم نبرد حق علیه باطل هستم و اشتیاق غیر قابل توصیفی برای رفتن دارم . سبب رفتنم هم اجازه‌ای است که خدا به لطف خود و به لطف خداوندیّش به من عنایت فرموده است. چون من دیشب استخاره کردم و آیه عجیب و هدایتگری آمد، یعنی دیشب طلب خیر از خداوند کردم و قرآن را باز کردم و گفتم که خدایا هدایت بفرما، متن آیه این بود :
که آیا شما فرزندانتان، خانه و کاشانه‌تان و دوستانتان را بیشتر از خدا و بیشتر از جهاد در راه خدا دوست دارید. من متوجه شدم که حتماً باید به سوی جبهه حرکت کنم، پس از دیشب تا به حالا مدام به فکر این هستم که چطور وسایلم را آماده کنم و از آنجایی هم که رسول اکرم a تأکید موکد کرده‌اند که حتماَ وصیت نوشته شود لازم دانستم که چند کلام صحبت کنم. اول شهادت می‌دهم به وحدانیت خداوند متعال و شهادت می‌دهم به پاک بودن خداوند از هر عیب و نقصی و از قلب خود سخن می گویم. از عمق دل شهادت می‌دهم جز راه اهل بیتb برای رسیدن به خدا راهی نیست و جز توکل به خدا برای صعود ، کاری نیست و شهادت می دهم که حجت خداوند در روی زمین آقا امام زمانfحیّ و حاضر و ناظر بر اعمال ما هست. بعد از این لازم می دانم چند کلامی با اهل خانواده خود سخن بگویم.
اول از همه برای مادر خود مینویسم :
مادر: من هر چه فکر می کنم که خداوند چه نعمت بزرگ و چه نعمت والایی به من داده همانا مادری همچون تو به من عنایت کرده، نمی‌توانم نتیجه بگیرم. امروز وقتی شروع به سخن کردم بیشتر تأکیدم این بود که به تو بگویم من آرزو کردم که به لطف خداوند اگر قرار شد شهید شوم در راه خداوند اعضای بدنم تکه تکه شود. فقط خواهشی هم که از تو دارم این است که اگر تکه‌ای از بدنم را برای تشییع پیش تو آوردند مبادا گریه کنی، فقط جلوه عشق خدا را در آن تکه‌ها نظاره کن و شکر خدا را بکن که خداوند توفیقی این چنین به فرزندت داده، و بدان اگر تو گریه کنی و حتی رنجی ببری حتماً من آنجا ناراحت می‌شوم. فراموش نکنی که این رفتن، رفتنی است در راه خدا و در راه خالق و معبود و معشوق و با رفتن‌های دیگر فرق دارد، رفتن چیزی است که همه ما از آن ناچاریم.
ولی اگر خداوند میلش به بنده‌ای باشد و توفیقی به بنده‌اش بکند حتماً او را از بهترین راه یعنی شهادت پیش خود می برد.
و اینکه خیلی دوست دارم بدنم در کناره های خاک کربلا دفن شود ولی اگر پیکرم آمد در گلزار شهدا خاکش کنید.
اما تو پدر زحمت کشم :
وقتی با تو سخن می گویم بیشتر تأکیدم بر این است که باید سعی کنی در دنیا دلت را به چیزی ببندی که فانی نباشد.
دنیا محل فناست همه چیزش از بین می‌رود و هیچ چیز به انسان وفادار نیست. با تمام وجود از تو خواهش می‌کنم بیشتر از هر چیز بیندیش و سعی کن دلت را به خدا متوجه کنی و چه خوب است انسان بیشتر از اینکه به دنیا مشغول باشد به خدا مشغول باشد. خداوند پایدار است و عملی هم که برای او باشد پایدار است. چون غیرخدا ناپایدار است پس عملی هم که برای غیر او است ناپایدار است.
بیشترین تکیه ام نیز بر این است که باید دل از دنیا کند و دل به خدا بست، آن وقت زندگی لذت بار می شود و اگر کسی خدا را فراموش کند به وعده خدا زندگی بر او تنگ می‌شود.
چه بدتر از این که آن دنیا انسان کور محشور شود.
اما برادربزرگم داداش علی :
باید بگویم بیشتر از هرکس لطف خداوند شامل تو شده و تو را پزشک این جامعه قرار داده است. بیشتر از هر چیز باید درکارت خلوص داشته باشی، یعنی فقط کارت را برای خدا انجام دهی نه برای شهرت و پول، نه برای غیر از امر خدا . اگر این کار را بکنی خیلی زود پیش می روی و اجر عملت را می گیری و اگر غیر از این باشد اجری نداری، تمام لذتها در خلوت با خداست. جایی انسان هدف خودش را درک می کند که با خدای خودش خلوت کرده باشد.
اما تو خواهر بزرگم :
می دانم که حتما تو باید در این قضایا از همه صابر تر باشی و حتما دلداری دهنده ی همگان تو هستی، اما از تو می خواهم خیلی زیاد قرآن بخوانی ، انسانی که با قرآن آشنا می شود و این بحر لایتناهی را می بیند دیگر کمتر دلش می آید وقتهایش را در غیر از او مصرف کند و نکته ی دیگر اینکه اگر میخواهی در زندگی موفق باشی اگر می خواهی راهت را در دنیا بیابی، اگر می خواهی لذت مناجات با خدا را بچشی و این توفیق را خدا به تو بدهد ، حتما در دل شب با خدای خودت سخن بگو، مناجات نیمه شب را هرگز ترک نکن که هرچه برکات خداست خدا نیمه شبها به انسان می دهد.
اما تو خواهر دیگرم:
امیدوارم زینب وار و زینب گونه باشی ، امیدوارم درجه خوبی نزد خداوند متعال کسب کنی، چند نکته لازم است به تو بگویم ، یکی فراموش نکن انسانی در این دنیا موفق است که اهل عمل باشد، آن چیزی که نزد خدا و نزد اسلام اصالت دارد عمل کردن و اهل عمل بودن است یعنی وقتی تو مثلا فهمیدی نماز شب خوب است مبادا آن را ترک کنی ،که اگر ترک نکردی خیرات بزرگی به تو می رسد و بیشتر از هرچیز در هر عملی که انجام می دهی خلوص را باید رعایت کنی که امر خالص باقی می ماند و از خداوند طلب مغفرت برای جمیع مسلمین بنما و در دعاهایت مثل فاطمه همیشه دیگران را شریک کنی که صد در صد این دعا زودتر به اجابت می رسد.
درسهایت را خوب بخوان ، سعی کن آنطور که خدا دوست دارد زندگی کنی.
اما تو برادر کوچکم مهدی :
سعی کن حتما نمازهایت را به جماعت بخوانی، کسی که خودش را مقید به جماعت رفتن کند، خدا خیلی او را کمک می کند. سعی کن حتما نمازهایت را به جماعت بخوانی ، با بچه های مسجد محله مان رفت و آمد کن و در مورد پدر و مادر خیلی مراعات کن. مبادا ناراحتشان کنی، مبادا حرف تندی بزنی ،مبادا حرفی بزنند و تو گوش نکنی ، ((و بالوالدین احسانا)) خدا گفته احسان کنید و چون امری را خدا دوست دارد حتما باید انجام دهیم، اگر انجام دهیم خدا به ما کمک خواهد کرد و مخصوصا از تو خواهش می کنم که درسهایت را خوب بخوانی.


راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.