اولین محفل ماه جمادی الاول


اولین محفل ماه جمادی الاول
1395/11/14

  اعلام برنامه

ساعت 18:05) اقامه نماز جماعت مغرب و عشا و تلاوت آیات 117-109 سوره مبارکه “هود” توسط برادر رامین قادری
ساعت18:41) قرائت زیارت عاشورا توسط برادر مهدی قاسمی
ساعت 18:56) قرائت بخشی از زندگینامه “شهید علی آقایی” و تقدیم ثواب مجلس به روح ایشان
ساعت 19:00) پخش نماهنگ “خلاصه پهلوی” به مدت 9 دقیقه
ساعت 19:09) جمع خوانی دعای وحدت توسط همه حضار به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 19:12) سخنرانی جناب آقای دکتر عبداللهی در رابطه با شخصیت حضرت زینب B
ساعت 19:42) اتمام مراسم و پذیرایی


در رابطه با شخصیت حضرت زینبB

* در اسامی اهل بیت و اولیای الهی که از طرف خداوند برگزیده شده است، معارف بلندی نهاده شده است.
* “ابوالقاسم” به این دلیل کنیه پیامبر صلوات الله علیه وآله می باشد که ایشان حق پدری به گردن امیرالمؤمنینg دارند و”قاسم” به معنی “قسیم النار و جنت” و لقب حضرت علی علیه السلام می باشد.
* نام “زینب” که توسط رسول خدا و از طرف خداوند برای این بانوی بزرگوار برگزیده شد، یک کلمه مرکب است که از کلمه “زین الأب” گرفته شده است و به معنی زینت پدر است. پدری که خود، زینت آسمان ها و زمین است …
* سنت خداوند است که هیچ بنده ای عذاب نشود، مگر اینکه حجت بر او تمام شود. “و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا ” آیه 15 سوره إسراء
* یکی از روش های تربیتی حضرت زهرا B این بود که امام حسن gرا پای منبر امیرالمؤمنین gمی فرستادند و سپس امام حسن g سخنان پدرشان را برای مادر نقل می کردند و به این ترتیب، سخنوری را تمرین می کردند.
* از سخنرانی حضرت زینب B در شام، پیداست که ایشان نیز تحت تربیت رسول الله a و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا B، سخنوری را از پیش تمرین کرده بودند و برای این نهضت بزرگ، آماده شده بودند.
* در روایت آمده است که: حضرت زینب B آمدند و در دامن پدر نشستند. پدر به قدری با دختر خویش با مهربانی رفتار کرد که دختر متوجه این مهر و محبت شده و پرسید :« بابا مرا دوست داری؟» پدر فرمودند: « بله دخترم من تو را خیلی دوست دارم.» حضرت زینب B با حالت جدی فرمودند :« انسان باید فقط خدا را دوست داشته باشد….» امیرالمؤمنین g فرمودند: «دخترم اگر من تو را دوست دارم به این خاطر است که خداوند اراده کرده که پدر و مادر، به فرزند خود علاقه داشته باشند.»
* در روایت دیگری آمده است که امیرالمؤمنین در حال آموزش اعداد به حضرت زینب B بودند و به ایشان فرمودند: «بگو یک.» ایشان فرمود: «یک.» پدر فرمودند: «بگو دو.» اما دختر چیزی نگفت. پدر سوال کردند: «دخترم چرا تکرار نمی کنی؟» حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: «زبانی که به گفتن یک باز شود، چطور به گفتن دو باز شود. خدا فقط یکی ست…»
* امام سجاد g در بیان فضایل حضرت زینب Bفرمودند: « عمتی أنت بحمدالله عالمه بغیر معلمه و فهمه بغیر مفهمه… شما عالمی هستی که علمت را بدون معلم یاد گرفتی… »
* آقای جوادی آملی می فرمایند: «در عبادات، به پایین تر از خودتان نگاه نکنید، بلکه به آنهایی بنگرید که چهل سال، نماز صبح خود را با وضوی نماز عشا خواندند.»
* ملاک های فضیلت و برتری از نظر قرآن، مسئله علم و دانش است و دیگری بحث جهاد و جهادگری و سومی مسئله تقوا… که با بررسی این ملاک ها در شخصیت حضرت زینبB، متوجه می شویم که ایشان در این میدان گوی سبقت را از همگان ربوده است.
* عبادات به تنهایی کارساز نخواهد بود، بلکه باید با ریشه های فساد، مقابله کرد. چنانکه وقتی خداوند به حضرت موسی علیه السلام نبوت را عطا کرد، فرمود: “إذهب إلی فرعون إنه طغی…”

سخنران: آقای دکتر عبداللهی

دریافت فایل صوتی سخنرانی

شهید علی آقایی

  زندگی نامه
شهید علی آقایی
نام پدر: حاجی آقا
تاریخ تولد: ۰۴/۱۱/۱۳۳۳
محل تولد: اراک
نام عملیات: پدافندی
تاریخ شهادت: ۰۲/۰۸/۱۳۵۹
محل شهادت: فارسیاد
محل خاکسپاری: اراک
زندگی نامه شهید
علي درچهارم بهمن ماه سال 1333 در روستاي کِلّهي نهرميان از توابع شهرستان شازند به دنيا آمد. کانون گرم و پر محبت يک خانواده ي روستايي و فضاي آرام و باصفا، درکوچه هاي پر از صميميت روستا مکاني بود که علي دوران کودکي را در آنجا سپري کرد و تحصيلات ابتدايي را در آنجا گذراند.
يکي از ويژگي هاي او در اين دوران، کنجکاوي او بود و دوست داشت هر چيزي را که از محيط پيرامون خود نمي داند، بپرسد.
پس از سپري کردن تحصيلات ابتدايي براي امرار معاش و کمک به خانواده، به تهران رفت و در کارخانه ي چيت سازي تهران مشغول به کارشد و از همان دوران نوجواني به اقتصاد خانواده کمک مي کرد. کسب و کار و درآمد تنها توجه او نبود، گويا دنبال گمشده ي ديگري بود تا دنياي متلاطم درون خويش را آرام کند. علي براي اين که بهترين استفاده را از اوقات فراغت خود داشته باشد، علاوه بر کار، شب ها در جلسات قرآن مسجد خزانه با شور و اشتياق حاضر مي شد و به واسطه ي انس گرفتن با اين کتاب الهي، موفق شد مقام اول مسابقات قرآن در مسجد خزانه را به دست آورد و به پاس اين افتخار، قرآني را با چاپ نفيس به عنوان هديه دريافت کرد که هم اکنون زينت بخش منزل آنان است.
او پس از چند سال کار در تهران، به سربازي رفت و مدت سه ماه در زاهدان بود و بعد از آن در ازنا و اليگودرز دوران سربازي را به پايان برد.
در پايان دوران سربازي به عنوان نگهبان کارخانه ي آلومينيم سازي اراک مشغول به کار شد؛ اما علاقه ي زيادش به ادامه ي تحصيل، باعث شد که در سال1353 در مدرسه ي شبانه چهارم آبان ثبت نام کند و دورا ن راهنمايي را در اين مدرسه به پايان برد.
علي آقايي در سال 1354 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان متصدي خدمات عمومي در مدارس روستاي ابراهيم آباد، 17شهريور و دکتر فاطمي مشغول به کار شد و با انگيزه ي بيشتري به ادامه تحصيل پرداخت. در طي اين مدت، کار نيز نتوانست مانع از درس و تحصيل وي شود وسال اول را در دبيرستان شبانه ي پهلوي و سال هاي بعد را در دبيرستان شبانه ي جلال آل احمد به تحصيل پرداخت. در اين دوران انساني متواضع و فروتن بود و تا حد توان به انسان هاي نيازمند کمک مي کرد.
در سال 1355 شريک زندگي اش را از ميان روستائيان پاک دل و بي ريا انتخاب مي کند تا او را در راه رسيدن به اهداف مقدسش ياري کند و تکيه گاه او در روزهاي سخت زندگي باشد و در حقيقت نيز او متحمل سختي هاي فراواني شد، چه در دو سال اول زندگي که علي براي کار و تحصيل به اراک رفت و آمد مي کرد و چه بعد از آن. هم اکنون پس از گذشت سال ها، صداقت، شجاعت و اخلاص خود را به اثبات رسانده و جواني و عمرش را براي تربيت دو يادگار علي صرف کرده است.
اکنون دخترش ليسانس پرستاري دارد و پسرش دانشجوي دانشگاه آزاد اراک است. در همان سال هاي ابتدايي زندگي علي و همسرش بود که جوانان انقلابي در تب وتاب پيروزي بر استبداد بودند. علي نيز يکي از همين جوانان بود که آرزويش پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود. تا اينکه مردم با راهنمايي رهبر محبوب خود امام خمينيu توانستند بر ظلم و ستم پيروز شوند. او خالصانه امام را دوست داشت و به رهنمودهاي امام با جان و دل عمل مي کرد و انتخاب نام روح الله براي فرزندش بي ارتباط با اين علاقه نبود.
علي در سال هاي اول انقلاب با افراد مؤمن و انقلابي فعالانه همکاري مي کرد و در بيداري مردم، مخصوصاً نسل جوان روستاي خود، بسيار کوشيد تا ماهيت انقلاب را براي آنان روشن کند. او همواره نزديکان و اطرافيان را به اسلام و انقلاب ترغيب مي کرد و نسبت به امام و روحانيت عشق مي ورزيد و مي گفت: روحانيت و ولايت فقيه بازوي پرتوان مستضعفان هستند.
با تمام علاقه اي که به درس خواندن داشت و با وجود اين که سال آخر دبيرستان را پشت سر مي گذاشت، نتوانست حمله ي ناجوانمردانه ي دشمن به ميهن اسلامي را تحمل کند، بنابراين جهت آموزش نظامي به سپاه مأمور شده و از طريق بسيج به جبهه هاي جنگ اعزام شد.
شهادت را افتخاري بزرگ مي دانست و بارها به همسرش تأکيد کرده بود: انسان اگر در راه خدا هم شهيد شود، خوب است گمنام بماند.
اوايل جنگ بود و درگيري ها در مناطق مختلف به شدت ادامه داشت، تاريخ، 10/8/59 را نشان مي داد. علي که يکي از پيش قراولان و مشعلداران جبهه هاي نبرد در آموزش و پرورش استان مرکزي بود به اتفاق چهار تن از دوستانش در منطقه ي فارسياد اهواز جهت ضربه زدن به دشمن و تک ايذايي در حالي که تا قلب نيروهاي دشمن به پيش رفته بودند، غافل گير شده و خود را در محاصره ي نيروهاي عراقي ديدند. آتش دشمن هر لحظه سنگين تر مي شد. علي و دوستانش راه برگشت نداشتند. حلقه ي محاصره عرصه را براي آنان تنگ کرده بود و فرصتي براي تصميم گيري نداشتند و در يک لحظه همه جا پر از آتش و دود شد و پس از نبردي سنگين و شجاعانه اين پنج رزمنده به شهادت رسيده و تاکنون هيچ خبري از آنان به دست نيامده است.
آن ها آسماني شدند و حتي جسم خاکي آنان هم به عنوان يادگاري براي زمينيان باقي نماند. شايد تصور شود آنها مسير را اشتباه رفته بودند، خير، آن ها درست ترين راه را رفتند، آنها پرواز را مي خواستند که به آن دست يافتند و زمين با تمام فراخي نتوانست عظمت وجود آنان را در خود جاي دهد. هنوز هم مي توان بوي علي و يارانش را در منطقه ي فارسيات اهواز استشمام کرد. گويا خودش هم مي دانست که اين مأموريت، پاياني بر زميني بودن اوست.

  وصیت نامه
اميدوارم که مرا حلال کنيد، سفري به سوي الله است، سفري که برگشت در آن وجود ندارد. از شما مي خواهم که ناراحت نباشيد، انسان يک بار مي ميرد، پس چه بهتر که اين مرگ باافتخار و شرف باشد. اي کاش خداوند هزار جان به من مي داد تا در راهش نثار کنم..
پدر بزرگوارم سلام ،‌خودت خوب ميداني كه دشمن هر لحظه در كمين است اگر ما از اسلام عزيز حمايت نكنيم ديگر جاي زندگي هم براي تو مادرم و ديگران نخواهد بود . مادر عزيز و مهربان سلام از اينكه تو را نديده‌ام ناراحت هستم وليكن چه كنم امر خدا از تمام چيزها بالاتر است . اگر خداوند بزرگ خواست و به درجه شهادت رسيدم … پدرجان و مادر عزيز و برادر و خواهران و ديگر قوم و خويشان مرا حلال كنيد.


عکس هایی از محفل

راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.