اولین محفل ربیع الاول


اولین محفل ربیع الاول
1396/9/6

  اعلام برنامه

ساعت 17:23) اذان توسط آقای قاسمی
ساعت 17:30 الی 17:42) اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء توسط آقای ساربانی
ساعت 17:45 الی 17:58) تلاوت قرآن توسط آقای قاسمی
ساعت 17:59الی 18:03) پخش کلیپ
ساعت 18:03الی 18:05) جمع خوانی دعای وحدت به منظور ایجاد وحدت و همدلی و از بین بردن نفاق و تفرقه
ساعت 18:06الی 18:55) سخنرانی توسط استاد خاتمی نژاد
ساعت 19:00 الی 19:25) مداحی و سینه زنی توسط آقای مومنی
ساعت 19:25) پذیرایی و اتمام مراسم


گناهان زبان

پیامبرaدر خصوص تقوای زبانی می فرمایند:کسی که مومن به خدا و آخرت است، یا سخن به خیر می گوید یا سکوت می کند.
درخصال شیخ صدوق آمده است که اعضا و جوارح وقتی صبح می شود احوال همدیگر را می پرسند و زبان وقتی می گوید خوب هستید مابقی جوارح می گویند اگر تو بگذاری ما خوب هستیم.معلوم می شود زبان ضرر زیادی بر ما می زند.
یکی از گناهان زبان دروغ است.
ما در ادعیه چیزهایی را می گوییم که اگر به آنها عمل نکنیم دروغ گفتیم.اگر می گوییم ما می خواهیم شتابان به سمت شما بیاییم ولی این طور نباشد دروغ گفته ایم.
وقتی جامعه اسلامی خوب تربیت نشود این می شود که این جامعه مبتلا به دروغ می شود و قبح آن می ریزد.
بنده محبوب خدا که باشی اگر کوچک ترین گناهی بکنی چوبش را می خوری، باید به این فکر کرد که چرا ما دچار بلایی می شویم.
حرمت دروغ را وقتی می شکنیم یعنی عقلمان عقل معاش است نه عقل معاد.
بیان خاطره 21 و 23 از کتاب یادگاران شهید باقری (با موضوع تواضع و حق الناس)
خاطره 21:
کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را که دادند. گفت: "قبول باشه." احمد دلش می خواست بیشتر با هم حرف بزنند. ناهار را که خوردند، حسن ظرف ها را شست. بعد از چایی، کلی حرف زدند و خندیدند.
گفت: "حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم با هم باشیم. می آی؟"
- باشه. این طوری بیشتر با هم ایم.
- آقا جون مگه چی میشه؟ ما می خوایم با هم باشیم.
- با کی؟
- اون پسره که اونجا نشسته. لاغره. ریش نداره.
مسئول اعزام نگاه کرد و گفت: "نمیشه."
- چرا؟
- پسر جون! اونی که تو می گی فرمانده س. حسن باقریه. من که نمی تونم اونو جایی بفرستم. اونه که همه رو این ور اون ور می فرسته. معاون ستاد عملیات جنوبه.
خاطره 23:
نزدیک ظهر بود. از شناسایی بر می گشتیم. از دیشب تا حالا چشم روی هم نگذاشته بودیم. آن قدر خسته بودیم که نمی توانستیم پا از پا برداریم ؛ کاسه زانوهامان خیلی درد می کرد. حسن طرف شنی جاده شروع کرد به نماز خواندن . صبر کردم تا نمازش تمام شد. گفتم « زمین این طرف چمنه، بیا این جا نماز بخوان .» گفت «اون جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه.»

سخنران: آقای استاد خاتمی نژاد

دریافت فایل صوتی سخنرانی

عکس هایی از محفل

راه های ارتباطی با هیأت رهروان سیدالشهداء g


اراک، خیابان شهید سعید ادبجو، روبروی پمپ بنزین، بن بست شهید محمدی هیأت رهروان سیدالشهداءg

  info@mahfelezekr.ir

  1979 3412 086

  منتظر پیام های شما هستیم.